مرداني به وسعت تاريخ
نگاهي به رابطه شهيد سيد محمد باقر صدر و امام موسي صدر
هرگاه سخن از امام موسي صدر به ميان مي آيد ناخودآگاه ذهن به ياد شهيد آيت الله سيد محمد باقر صدرمي افتد و هرگاه به ياد شهيد سيد محمد باقر صدر مي افتيم ناخودآگاه نام امام موسي صدر به يادمان مي آيد. قرابت و نزديکي ميان اين دو پسر عمو چنان است که هنوز هم بسياري از مردم اين دو بزرگوار را با هم اشتباه مي گيرند. اين ايام سالروز شهادت آيت الله سيد محمد باقر صدر است و همانطور که گفتيم اين دو نام چنان به هم پيوند خورده که نمي توان از يکي بدون ديگري ياد کرد. کوشيده ايم در اين مختصر چکيده اي از رابطه خانوادگي، علمي و سياسي اجتماعي اين دو بزرگمرد معاصر را بررسي کنيم.

رابطه خانوادگي
خاندان صدر به فضل ، تقوا، علم، عمل و فضيلتهاي پسنديده و نيک معروف هستند. جد اعلاي امام صدر و شهيد صدر، سيد صالح شرف الدين است که در روستاي "شحور" از توابع شهر صور لبنان زندگي مي کرد و از علماي آن ديار بود. پس از آنکه احمد پاشا جزار، يکي از حکام عثماني، به طرزي وحشيانه شروع به کشتار علما و شيعيان لبنان کرد، سيد صالح که يکي از فرزاندانش را حاکم عثماني به شهادت رسانده بود، به همراه همسر و دو پسرش سيد صدر الدين و سيد محمد علي به عراق هجرت کرد و اين خود سبب هجرتهاي خاندان صدر شد. امام موسي صدر خود دراين باره مي گويد: هيچ دو نسل متوالي از خاندان صدر را نمي توان يافت که مهاجرت نکرده باشد. سيد صدرالدين جد بزرگوار امام موسي و شهيد محمد باقر است. فرزند وي سيد اسماعيل صدر پدر بزرگ شهيد صدر و امام موسي است. وي چهار فرزند پسر به نامهاي سيد محمد مهدي، سيد صدرالدين، سيد حيدر و سيد محمد جواد داشت. امام موسي صدر فرزند مرحوم آيت الله العظمي سيد صدر الدين از مراجع ثلاث وجانشين آيت الله عبدالکريم حائري يزدي، موسس حوزه علميه قم، است که به فضل، تقوا و اخلاق بسيار نيک شهرت داشت. شهيد محمد باقرصدر فرزند آيت الله سيد حيدر صدر است که او نيز الگوي علم، عبادت و زهد بود. ايشان در عراق اقامت گزيد و آيت الله صدر الدين به ايران هجرت کرد. از سوي ديگر همسر گرامي شهيد صدر، سرکار خانم فاطمه صدر، خواهر امام موسي صدر است. اين وصلت خود باعث قرابت بيشتر خانوادگي بين امام موسي و سيد محمد باقر شد.
رابطه علمي
اين دو بزرگوار غير از نسبت خانوادگي، به علت تحصيل در حوزه علميه و هوش و استعداد سرشار و خارق العاده همواره با يکديگر در ارتباط و تعامل علمي نيز بودند. خصوصا زمانيکه امام موسي صدر براي استفاده از فضاي علمي حوزه نجف به عراق سفر کرد.
آيت الله دکتر سيد مصطفي محقق داماد درباره ارتباط علمي شهيد صدر و امام موسي مي گويد:" اوايل ارديبهشت سال 58 بود که به نجف مشرف شده بودم. مرحوم سيد محمد باقر صدر به محض ورودشان به محل سکونتم اين جمله را بيان فرمودند. ايشان نمي توانستند فارسي را درست صحبت کنند. از جمله هاي شکسته عربي ، تکه اي عربي و تکه اي فارسي استفاده مي کردند. عين اصطلاح را برايتان نقل مي کنم. ايشان فرمودند: من شاگرد بالمنزله پدر شما، آيه الله محقق داماد هستم. گفتم يعني چه استاد؟ فرمودند: براي اينکه وقتي آقا موسي صدر به نجف آمدند، ايشان تحصيل کرده قم و شاگرد ممتاز پدر شما بودند و نوشته هاي درس هاي قم را همراه خود آورده بودند. من احساس کردم که بايد بنشينم و مباحثي را که ايشان نوشته اند، به واسطه بشنوم.
اين براي حوزه قم يک افتخار است که شخصيتي مثل امام موسي صدر که درآن تاريخ از قم به نجف رفته بود، همتايان خودش را تحت الشعاع علمي، فقهي و اصولي خويش قرار داده بود. اين براي من آنقدر جالب بود که در يکي از کتابهايم عين عبارت مرحوم سيد محمد باقر صدر را نقل کردم. بعدها حضرت آيت الله سيد جلال الدين طاهري در اصفهان فرمودند که واقعه کاملا درست است. "[1]
دکتر سيد محمد صادق طباطبايي، خواهر زاده امام موسي صدر نيز در اين باره مي گويد:"دايي جان شديداً به شهيد سيدمحمدباقرصدر علاقمند بود. ايشان را جزو نوادر فقهايي ميدانست كه اصلاً درك و لمس كردهاند كه فقه يعني چه! و عناصر زمان و مكان چه جايگاهي در آن دارند." همچنين ايشان به نقل از امام صدر چنين مي گويد:"وقتي در آخرين روز اقامت در نجفاشرف ميخواستم با پسرعمو آقاسيدمحمدباقر خداحافظي كنم، باهم نشستيم و قدري درد و دل كرديم. ميگفتند درحالي كه اشك در چشمان هردومان جمع شده بود، به ايشان چنين گفتم: «پسرعمو! هر دو يك هدف داريم، منتها دوراه مختلف براي رسيدن به آن درپيش گرفتهايم. من احساس می كنم كه نميتوانم در اين شرايط بنشينم. احساس ميكنم كه زماني ميتوانم بيشتر منشأ اثر باشم كه حركت كنم. مضاف براينكه كارناتمام سيدجمال را هم امثال ما بايد برويم و تمام كنيم! ازطرفي حركت آينده، حركت علم و دنياي تمدن است. نميتوان اين مقولهها را ناديده گرفت. من نميتوانم بمانم و بايد از اينجا بروم. من به اميدخدا و با توكل به او ميروم، اما چشم اميد ما به شماست تا به عنوان مرجعيت آينده كار را برما آسان كنيد.» يادم هست كه درآخرين ملاقاتي هم كه با آقاي بهشتي در آلمان داشتند و صحبت از مرجعيت بعدازامام به ميان آمد، به اين مسأله اشاره داشتند. آقاسيدمحمدباقرصدر هم به آقاي صدر بسيار اعتماد داشت و اميدهاي زيادي به ايشان بسته بود. من حتي اعتقادم براين است كه گاهي كه ايشان ميخواست در برخي از مسائل فقهي اظهارنظر كند، براي تبيين موضوعات به دايي جان نامه مينوشت و ايشان موضوعشناسي ميكرد. گاهي هم دايي جان در برخي از مسائل فقهي به ايشان نامه مينوشت و با يكديگر بحث ميكردند. اين دوهم در شناساندن موضوع، و هم در استخراج احكام، با يكديگر همكاري داشتند. البته طبيعي است كه آقاسيدمحمدباقر در نجف دستش بازتربود. برخي مآخذ و منابع كه يا در لبنان نبود، يا آقاي صدر فرصت مراجعه نداشت، دردسترسش بود. هر مسافري كه بين نجف و لبنان تردد ميكرد، بنابر درجه اعتماد و اعتبارش پيامي از يكي براي ديگري ميبرد. نامههايي كه بين آنها ردوبدل ميشد، نامههايي قطور و مفصلتر از يك سري نامههاي فاميلي بودند. خاله من، يعني همسرمرحوم آقاسيدمحمدباقرصدر، دراين مورد خاطرات زيادي را نقل كردهاند. هركدامشان ميگفتند كه وقتي از هم جدا شديم، ديگري مجتهد مسلم بود. آقاسيدمحمدباقرصدر همواره آشنايي دايي جان به زبان فرانسه را يك امتياز ميدانست. همواره غبطه ميخورد كه چرا خود زبان نميداند. يادم هست كه يك وقتي ايشان ميگفت، ديدم فلان مطلبي كه از كانت نقل ميشود نميتواند درست باشد! براي اينكه كانت كسي نيست كه با خودش در تناقص بوده باشد! بعدها متوجه شدند كه مترجم اشتباه كرده است، تا اين حد موشكاف بودند.مرحوم پدرم مي گفتند كه شهيد صدر ميگفت:«سيدموسي ازكي از فقهاي معاصر در مسائل مستحدثه است». يعني باهوشترين فقيه معاصر در مسائل روز است."[2]
رابطه سياسي، اجتماعي
در مسايل اجتماعي و يا مسايل سياسي نيز که در عراق و يا در لبنان پيش مي آمد امام صدر و شهيد صدر همواره در مشورت و تعامل با يکديگر بودند. به طور مثال امام موسي نقش ويژه و برجسته اي در حل مشکلات پيش آمده براي حوزه علميه نجف ايفا کردند. حجت الاسلام شيخ اديب حيدر که هم از شاگردان امام موسي بوده و هم شاگرد سيد محمد باقر و اکنون نيز عضو کادر رهبري جنبش امل لبنان است، در اين باره چنين مي گويد: " در مدتي كه من در عراق تحصيل مي كردم، چند درگيري جدي ميان رژيم بعث عراق و حوزه نجف پديد آمد. در تمامي اين درگيريها، امام موسي صدر نقش بزرگي را در دفاع از حوزه علميه بر عهده داشت. اين بزرگوار جلسات متعددي را با شخصيتهاي مؤثر عربي، كه با رژيم بعث عراق در ارتباط بودند، برگزار نمود. هدف ايشان آن بود تا از شدت دشمني اين رژيم با نجف اشرف بكاهد. قطب اصلي حوزه نجف سيد محمد باقر صدر و زبان متحرك و گوياي آن امام موسي صدر بود. از نظر شهيد سيد محمد باقر صدر، امام موسي صدر سفير متحرك نهاد مرجعيت در جهان خارج، و همچنين حامي مظلومين و بي پناهان بود. افراد مبارز فراواني بودند كه از سوي رژيم شاه و يا بعث عراق تحت تعقيب بوده و چون جايي نداشتند، توسط شهيد صدر به امام موسي صدر معرفي ميشدند. يادم هست كه روزي به شهيد صدر گفتم، مي خواهم به لبنان برگردم و در آنجا به فعاليت بپردازم. در مورد امام موسي صدر چه نظري داريد؟ شهيد صدر جواب خود را در دو جمله ارائه نمود. در مورد عبادات و جنبه هاي معنوي امام صدر چنين گفت:آقا موسي در عبادات شخصيتي ممتاز است! در اين مدتي كه با هم بوديم، به ياد ندارم كه حتي يك بار نماز شب و تهجدش ترك شده باشد.و در مورد علميت ايشان نيز گفت:اگر آقا موسي به سنت حوزه پايبند و در نجف باقي مانده بود، بدون شك مرجع مطلق و بلا منازع شيعه ميشد.
يادم هست كه يك بار شهيد صدر از ايشان درخواست نمود تا پيش حافظ اسد رئيس جمهور سوريه، كه با مردم عراق همدردي زيادي داشت، وساطت كند. سوريه قصد داشت آب رودخانه فرات را از مسير اصلي خود منحرف كند. اگر چنين مي شد، تأثير مخربي بر زندگي شيعيانِ جنوب عراق بر جاي مي گذاشت. مردم اين منطقه كه روابط نزديكي با مرجعيت داشتند، به شهيد صدر تظلم كردند. آن شهيد نيز از امام موسي صدر درخواست نمود تا براي حل اين مشكل اقدام كند. امام صدر مسأله را بدون سر و صدا حل نمود. و بنا بر برخي دلائل خاص سياسي و امنيتي، هيچ كجا پيرامون آن صحبتي نكرد."[3]
دکتر صادق طباطبايي در اين باره اعتقاد دارد که به علت جو خفقاني که در عراق آن زمان وجود داشت همواره تلاش مي کرد مبادا به علت دشمني حزب بعث عراق با امام موسي به شهيد صدر در عراق صدمه اي وارد کنند.دکتر طباطبايي مي گويد: "[امام موسي صدر] در لبنان هم دست به عصا راه ميرفتند تا آسيبي به آقاسيدمحمدباقرصدر در عراق نرسد. مثلاً دربرخي از درگيريها و خرابكاريهايي كه نمايندگان حزب بعث عراق در لبنان داشتند، بسيار با احتياط عمل ميكردند و ميگفتند: ميترسم كه در جهت انتقام گيري ازمن، آقاسيدمحمدباقر را در عراق سربه نيست كنند."[4]
اسناد ساواک نيز به خوبي گوياي اين رابطه ويژه و حساس است. و به همين مطالب اشاره دارد. در يکي از اسناد ساواک چنين آمده است:
"علت عمده و اساسي عدم فعاليت موسي صدر به نفع پنج نفر علمايي كه در عراق اعدام شدهاند ترس وي از اين بود كه ممكن بود دولت عراق سيد محمدباقر صدر را نيز اعدام كند و به همين جهت نيز موسي صدر سعي و تلاش نمود علاوه بر اين كه خودش فعاليت حادي عليه حكومت عراق نكند، بلكه ديگران را نيز از انجام فعاليتهاي حاد مانع گردد.
نظريه : صحت خبر موجه است زيرا سيدمحمد باقر صدر يكي از اعضاء مؤثر و تنها مرجع طرفداران حزبالدعوه ميباشد و چنان چه قرار بود اعضاء حزبالدعوه را دستگير و محاكمه كنند وي نيز بايستي دستگير و محاكمه ميشد و چون دولت عراق به خاطر موسي صدر و رعايت حال وي از دستگيري سيدمحمد باقر صدر خودداري كرد لذا موسي صدر نيز در مقابل اين امتياز از نشان دادن عكسالعمل در مقابل اعدام علماء مذكور خودداري كرد."[5]
و يا در جاي ديگر از اين اسناد مي خوانيم:
"اطلاعات رسيده از نجف حاكي است كه روحانيون آن شهر تحت فشار دولت عراق قرار گرفتهاند و اين فشار به منظور وادار ساختن آنها به ارسال تلگرافهاي تأييد در زمينه ملي كردن شركت نفت آن كشور است. از طرف سازمان امنيت عراق اعلاميهاي انتشار يافت كه طي آن علماي نجف را به پشتيباني از شوراي رهبري انقلاب و اتخاذ روشي مانند مرجع عالي آقاي خوئي كه تلگرافي در تأييد و پشتيباني از روش دولت در زمينه ملي كردن مخابره نمود دعوت كردهاند. در اعلاميه منتشره همچنين اهالي نجف به مبارزه با مزدوران و خائنان و ايادي استعمار و ارتجاع نظير محمد باقر صدر در نجف و سيد موسي صدر رئيس مجلس عالي شيعيان لبنان و پسر عموي محمد باقر صدر دعوت گرديدهاند.
نظريه نمايندگي : صحت خبر و انتشار اعلاميه به تحريك سازمان امنيت عراق موجه و قابل قبول است.
نظريه بخش : با توجه به نحوه كسب خبر و ميزان دسترسي منبع صحت مفاد خبر موجه است."[6]
همچنين در سندي ديگر چنين آمده است:
"به قرار گزارش مورخ 29/12/2536 سفارت شاهنشاهي در بيروت كه از شرفعرض پيشگاه مبارك ملوكانه گذشته موسي صدر تلگرافهايي براي رهبران مذهبي جهان از جمله محمد كاظم شريعتمداري و محمدرضا گلپايگاني و سيداحمد خوانساري در ايران و ابوالقاسم خويي و خميني و محمدباقر صدر به عراق فرستاده و از آنها خواسته است كه حملات تجاوزكارانه اخير اسرائيل به جنوب لبنان را نكوهش و جهت كمك به آوارگان اين مناطق اقدام نمايند."[7]
در سال 1969 ميلادي (1348 شمسي) فشارهاي زيادي از سوي رژيم بعثي عراق بر مرجعيت شيعه که در آن زمان بر عهده حضرت آيت الله العظمي سيد محسن حکيم بود, وارد ميشد. آنان براي ضربه زدن به مرجعيت به فرزند اين مرجع بزرگوار, شهيد علامه سيد مهدي حکيم اتهام جاسوسي زدند. پس از آن مرجعيت با بحران بزرگ روبرو شد و آيت الله العظمي حکيم تقريباً در شرايط حصر قرار گرفت؛ ورود و خروج به بيت ايشان ممنوع گرديد و حتي نزديکترين اشخاص نيز از بيم جور و ستم رژيم جرأت رفت و آمد نداشتند.[8]
شهيد صدر براي مشورت با امام موسي و برداشتن اين فشارها به لبنان سفر کردند. ايشان در نامهاي به فرزند ديگر آيت الله حکيم شهيد سيد محمد باقر حکيم اقداماتي را که با کمک و همراهي امام موسي صدر صورت گرفته بود چنين شرح دادند: "من اين نامه را دو هفته پس از وورد به لبنان به شما مينويسم و مايلم تصويري از وضعيت موجود, در حد نگاهم به آن ارائه دهم و احساس ميکنم که داشتن تصويري روشن از وضع فعلي ميتواند در انجام فعاليتها مفيد واقع شود. نميدانم چگونه مطالب را دستهبندي کنم. فکر ميکنم نخست از اقدامات صورت گرفته شروع کنم و سپس درباره وضعيت موجود و آنگاه در زمينه مشکلات و دستاوردها سخن بگويم. اما آنچه انجام شده عبارت است از:
1- تهيه نامه محکوميت با امضاي حدود 40 تن از علما.
2- الصاق پوستر ديواري در نقاط مختلف بيروت با مضمون درخواست کمک براي نجات نجف.
3- ارسال تلگرام از طريق ابوصدري- امام موسي صدر- به تمام رؤسا و پادشاهان کشورهاي عربي اسلامي به نام مجلس اعلاي شيعيآن و تشريح وضعيت اسف بار و درخواست ياري از آنان که تاکنون پاسخهايي از جمال عبدالناصر, فيصل و آرياني رئيس جمهور يمن به او رسيده است. علي رغم فعاليت بعثيها, جامعه شيعي بيروت و به طور کلي شيعيان لبنان نسبت به اين موضوع- هتک حرمت مرجعيّت در عراق- ناراضي و خشمگين هستند و بيانيههايي که پي در پي از سوي سفارت عراق در اينباره منتشر ميشود, نشان ميدهد که آنان به عمق خطر ناشي از اين وضعيت پي برده و به شيوههاي فريب, لاپوشاني, بيان وارونه حقايق و چيزهايي از اين قبيل متوسل شدهاند."[9]
ربودن امام موسي و واکنش شهيد صدر
همانطور که گفته شد اين دو پسر عمو در همه مراحل همواره در کنار يکديگر و همراه هم بودهاند. از خصوصيات امام موسي اين بود که پيش از انجام دادن هر کاري با افراد مختلف مشورت مي کردند. ايشان پيش از سفر به ليبي در هفته دوم اوت با پسر عموي خود، شهيد سيد محمد باقر، تماس مي گيرند و نظر ايشان را هم براي اين سفر جويا مي شوند. [10] اين نيز خود بيانگر ارتباط عميق و نزديک ميان اين دو پسر عمو است.
پس از آنکه امام موسي به ليبي سفر کردند و در آن کشور ربوده شدند، شهيد صدر با نگراني و اضطراب و علي رغم فشارهايي که از سوي بعثيها بر ايشان وارد ميشد, قضيه ربودن امام صدر را پيگيري ميکردند. دکتر صادق طباطبايي در اين باره ميگويد: ": ايشان چندبار به من در آلمان تلفن زدند. خيلي نگران بودند. مرتب سؤال ميكردند كه چه خبر جديدي داريد؟ ميگفتند كه ما تنها اخباري را ميشنويم كه از غربال بيرون ميآيد. شما آنجا در دنياي آزاد و به تعبير خودشان «حر» زندگي ميكنيد. دائماً ميگفتند كه مسكنت آقاموسي مرا نگران كرده است. خانم ايشان هم مرتب مسأله را پيگيري و مطالب را به ايشان منتقل ميكردند."[11]
شهادت سيد محمد باقر صدر
شامگاه روز چهارشنبه نهم آوريل 1980 ميلادي (20 فروردين 1359شمسي) رژيم بعثي برق شهر نجف را به طور کامل قطع کرد و شهر در تاريکي مطلق فرو رفت. در سياهي شب، گروهي از ماموران امنيتي سيد محمد صادق صدر را با خود به استانداري نجف مي برند و جنازه شهيد سيد محمد باقر و خواهرش شهيد بنت الهدي را به او نشان مي دهند.[12]
چنان سلوک و رفتاري ميان اين دو جز با نزديکي ميان انديشه, عقايد و آراء فقهي و اصول رفتاري حاصل نميشد. در اين مختصر نميتوان به مباني و انديشههاي فقهي- سياسي و اقتصادي اين دو بزرگوار نقب زد. اما آنچه مشهود است, حسن خلق, صبر و بردباري, لطافت و عدالت و ميانه روي در رفتار و عفو وگذشت نسبت به مخالفان و دشمنان و از همه مهمتر اعتقاد و احترام به کرامت و ارزش وجودي انسان از خصوصيات مشترک ميان امام موسي و شهيد صدر است. و شايد همين ويژگيها و باعث شده اين دو مرداني به وسعت تاريخ باشند.
اکنون 27 سال از شهادت سيد محمد باقر صدر و 28 سال از ربودن امام موسي صدر ميگذرد. در تمام اين سالها دوستان و شاگردان و علاقمندان به ايشان همواره در غم از دست دادن آن شهيد حسرت خوردهاند و از اسارت امام صدر و حضور نداشتن ايشان خصوصاً در چنين شرايطي که در آن به سر مي بريم، آه کشيدهاند. متاسفانه نميتوان کاري کرد که شهيد صدر را دوباره در ميان خودمان ببينم اما تا هنوز فرصتي باقي است ميتوان کوشيد تا امام موسي را در ميان خانواده کوچک و بزرگ خود يعني فرزندان شيعيان و همه مسلمانان بازگرداند. و الله علي رجعه لقادر.
پي نوشت ها
[1] انديشه ربوده شده، سخنراني دکتر محقق داماد، انتشارات موسسه امام موسي صدر، به کوشش مهدي فرخيان، ارديبهشت 86
[2] فصلنامه نامه مفيد، مصاحبه با دکترسيد محمد صادق طباطبايي، سال چهارم، شماره چهارم، زمستان 1377
[3] عزت شيعه، مصاحبه با حجت الاسلام شيخ اديب حيدر، انتشارت دفتر تبليغات اسلامي، محسن کماليان، علي اکبر رنجبر کرماني، زمستان 1377
[4] فصلنامه نامه مفيد، مصاحبه با دکترسيد محمد صادق طباطبايي، سال چهارم، شماره چهارم، زمستان 1377
[5] ياران امام به روايت اسناد ساواک، کتاب هفدهم، امام موسي صدر، ج دوم، ص 347،مهر 1379
[6] همان، ج اول، ص 391،مهر 1379
[7] همان، ج سوم، ص 445،بهار 1380
[8] سالهاي رنج، خاطرات و ناگفته ها از زندگي شهيد آيت الله سيد محمد باقر صدر، شيخ محمدرضا النعماني، ترجمه مهرداد آزاد،انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1382، ص 115
[9] همان، ص 115 و 116
[10] همدستان منطقه اي قذافي(1)، دکتر محسن کماليان، پايگاه فرهنگي روايت صدر، www.revayatesadr.ir
[11] فصلنامه نامه مفيد، مصاحبه با دکترسيد محمد صادق طباطبايي، سال چهارم، شماره چهارم، زمستان 1377
[12] سالهاي رنج، خاطرات و ناگفته ها از زندگي شهيد آيت الله سيد محمد باقر صدر، شيخ محمدرضا النعماني، ترجمه مهرداد آزاد،انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1382، ص302 و 303
رابطه ایران و لیبی، صید در پی صیاد
گفتهاند در زمان فتحعليشاه هنگامي که ايران و روسيه اختلافات فراواني داشتند شاه قاجار در نتيجه ناآگاهي و خوشباوري ميپنداشت که خواهد توانست با ملايمت و دوستي از منافع و تماميت ارضي ايران در مقابل روسها دفاع کند لذا هداياي فراواني را در قالب کارواني براي تزار روس فرستاد.[1]
به کهنسالي رسيده و به پيري گام نهاده اما پيرانهسر هنوز به جواني نوبالغ ميماند. با وجود اين او بينظير است؛ او کسي نيست جز معمر قذافي، رهبر ليبي. نخستين نشانه عظمت خود را آنجا رقم زد که ليبي را «جمهوري عظمي» ناميد. اينگونه بود که با يک لغزش قلم، ليبي به کشوري در حد و اندازه امپراتوري بريتانيا مبدل شد.[2]
سخنان روز عيد غدير مقام معظم رهبري در تبيين برخي نشانهها و اخبار مبني بر تلاش مشترک آمريکا و انگليس و تشکيل اتحادي با حضور اين دو کشور و چند کشور عربي عليه جمهوري اسلامي ايران، هشداري براي همگان بود كه بايد بلافاصله براي بررسي و اجراييكردن مضمون اين هشدار اقدام شود. با تأسف بايد گفت برخي از اين کشورهاي عربي در پي تضعيف جمهوري اسلامي و تحکيم پيوندهاي خود با آمريکا هستند. با نگاهي به رفتار و موضعگيريهاي حکومت ليبي و قذافي، رئيس اين کشور اين مسأله را بررسي ميکنيم.
1- چند روز پيش شبکه تلويزيوني «المستقله» که برنامههاي خود را به زبان عربي از لندن پخش ميکند، مصاحبهاي با يکي از جداييطلبان اهوازي ترتيب داده بود. نام اين برنامه «أحواز، پشت پرده و ابعاد آن» بود كه در آن مصاحبهشونده با شور و حرارت خاصي درباره برخي حوادث و تحرکات جديد تجزيهطلبان خوزستان صحبت ميکرد. وي در اين برنامه تصريح کرد که فعالان گروههاي تجزيهطلب اهواز، دفاتر و مؤسساتي رسمي در ليبي و برخي کشورهاي عربي چون کويت و امارات تأسيس کردهاند و با کمکهايي که اين کشورها و بهويژه ليبي در اختيار آنان قرار ميدهند در پي اهداف جداييطلبانه خويشند.
نگاهي اجمالي به تاريخچه رفتار حكومت ليبي نشان ميدهد که اين تحرکات از سوي قذافي تازگي ندارد چرا که از ديماه 1351، دولت آن کشور بهطور علني به حمايت از گروههاي تجزيهطلب در جنوب پرداخته [3] و تحت نام «جبهه آزادي بخش أحواز و عربستان» در نقشههاي جغرافيايي که در ليبي به چاپ رسيده علاوه بر اينکه نام «خليجفارس» را به «خليج عربي» تغيير داده، منطقه خوزستان را نيز بهعنوان يک ناحيه عربي که بايد به اعراب بازگردد، ذکر کرده است. همچنين برخي مقامات ليبيايي كه در اوايل انقلاب و با استفاده از فرصت بهوجود آمده قصد ديدار با برخي از اعضاي اوليه باند مهدي هاشمي را
داشتند از طريق اهواز وارد خاك ايران شده بودند. [4]
2- همگان نيک ميدانند که عامل و باني ايجاد نخستين غائله هستهاي و منبع فروش اطلاعات حساس هستهاي ايران به غرب، حكومت ليبي بوده است. اين مسأله را حسن روحاني، دبير وقت شورايعالي امنيت ملي نيز بيان کرده است.[5] جالب آنکه ليبي در آخرين رأيگيري شورايحکام آژانس بينالمللي انرژي اتمي درباره ايران، با دادن رأي ممتنع، به اردوگاه آمريكا و سه كشور اروپايي بر ضد ايران پيوست.
اين موضعگيري آنجا جالبتر ميشود كه بدانيم پس از ارسال رايگان فناوريهاي حساس مرتبط با انرژي هستهاي با يك فروند كشتي از طرابلس به آمريكا به دستور قذافي و نيز ارائه نقشه سانتريفيوژها به مقامات آمريكايي، بسياري از كشورهاي غربي خواستار تبعيت ايران از الگوي ليبي و اقدام خفتبار قذافي شدند.
3- در ارديبهشتماه سال 1383 نيز حكومت ليبي برگ ديگري از اقدامات خصمانه خود بر ضد كشورمان را رو كرد. در آن زمان، نماينده دائم جمهوري اسلامي ايران در سازمانمللمتحد طي گزارشي كه براي بررسي به تهران فرستاد اعلام کرد که نماينده ليبي در سازمانملل از طريق ارسال نامهاي محرمانه به رئيس وقت شورايامنيت درخواست كرده تا شکايت سابق عليه ايران درباره جزاير سهگانه خليجفارس مجدداً به جريان بيفتد. اين قضيه به زماني برميگردد که در تاريخ 9/9/1350 حق ايران بر جزاير ابوموسي، تنب کوچک و تنب بزرگ به رسميت شناخته شد اما رژيم ليبي به همراه سه کشور عربي ديگر عليه ايران به شوراي امنيت سازمان ملل متحد شکايت کرد که در آن زمان با توجه به حمايت غرب از رژيم حاكم بر ايران، آن شکايت به جايي نرسيد.[6]
4- حكومت ليبي اخيراً پس از اعدام صدام، سه روز عزاي عمومي اعلام و برگزاري هر گونه جشني را به مناسبت عيد قربان ممنوع کرد. اين حكومت همچنين دستور داد پرچمها را نيمهافراشته نگه دارند. قذافي، اعدام صدام را «باطل» خواند و محکوم کرد و دستور داد مجسمهاي از صدام پاي چوبه دار درست کنند تا در کنار مجسمه عمر مختار، قهرمان ملي ليبي، نصب نمايند.[7] اين در حالي است که صدام بهعنوان دشمن درجهيك ايران، طي هشتساله جنگ تحميلي در دوران حکومت خود فجايع فراواني را چه در حق ملت خود و چه عليه جمهوري اسلامي ايران و اعراب مرتکب شد که حتي يادآوري آنها شرمآور است.
5- زماني که قذافي در 28 سال پيش و دقيقاً در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي ايران، امام موسي صدر را ربود، بسياري از دلسوزان انقلاباسلامي هشدار دادند که ربودن ايشان آن هم در اوج بالندگي و قدرت شيعيان لبنان و ايشان در چارچوب طرحي گستردهتر براي جلوگيري از قدرتگرفتن شيعيان در منطقه و مآلا ايران است که بارها نيز هراس خود را از اين مسئله بيان کردهاند.
امام راحل(سلاماللهعليه) بهخوبي قذافي را شناخته بودند و هيچگاه به وي اعتماد نکردند. علي جنتي، معاون سابق وزير کشور و سفير فعلي ايران در کويت، در کتاب خاطرات خود به عدماطمينان حضرت امام(سلاماللهعليه) به قذافي اشاره ميکند و ميگويد: زماني که مدت اقامت حضرت امام در پاريس رو به پايان بود، به ايشان پيشنهاد داديم به ليبي بروند. تصور ما اين بود که ايشان از اين پيشنهاد استقبال کنند اما امام خميني نپذيرفتند.[8]
اما متأسفانه بايد گفت كه بهرغم تمامي اين اقدامات خصمانه، تا کنون و به دلايلي نامعلوم، مجموعه مواضع و سياستها در پيوند با ليبي، بيانگر رويکردي است که بهشدت با دستورات اكيد و رهنمودهاي امام راحل و نيز سياستها و موضعگيريهاي صحيح در تضاد است و نشانه شتابزدگي در محاسبات و آيندهنگري نادرست متوليان سياست خارجي است.
راهبرد جمهوري اسلامي در برابر سياستهاي ليبي بايد بهگونهاي باشد تا مانع هرگونه ضربهاي از سوي ليبي به عزت، حيثيت، منافع و امنيت ملي کشورمان شود. همانگونه که پنج تن از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در تذکري کتبي به وزير امور خارجه خواستار اعتراض به رفتار غلط و موضع ليبي در خصوص اعدام صدام شدند،[9] سياست مماشات در برابر ماجراجويي هاي قذافي اينک پس از 20 سال شکست خورده و يک طرفه است. ادامه مماشات يعني ادامه بستر سازي براي پذيرش و تحمل ضربات بيشتر ليبي. خوش بيني شاه قاجار به تزار روس منطقي تر از خوش بيني ما به رهبر ليبي است.
پينوشتها:
[1] فصلنامه اطلاعات سياسي و اقتصادي، مرداد و آبان 1385،ص 294
[2] خبرگزاري کار ايران (ايلنا) ، بخشي از مقاله سليم الحص، نخست وزير اسبق لبنان
[3] مباحث کشورها و سازمانهاي بينالمللي/100، ليبي، دفتر مطالعات سياسي و بينالمللي وزارت امور خارجه، ص88
[4] خبرگزاري کار ايران (ايلنا)، مصاحبه با دکتر ابراهيم يزدي، وزير امورخارجه دولت موقت، 26/10/1383
[5] مجله راهبرد، شماره 34، سخنراني حجتالاسلام حسن روحاني
[6] مباحث کشورها و سازمانهاي بينالمللي/100، ليبي، دفتر مطالعات سياسي و بين المللي وزارت امور خارجه، ص88
[7] خبرگزاري کار ايران (ايلنا)، 15/10/1385
[8] پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز زماني که هيأت ليبيايي از حضرت امام خميني(سلامالله عليه) خواسته بودند که اجازه دهند سرهنگ قذافي براي عرض تبريک به ايران بيايد امام پاسخ دادند: من فعلاً به قم مي روم و اين ديدار را به زمان ديگري موکول کنيد. (صحيفه امام جلد6 صفحه357) ايشان همچنين در پاسخ به اظهار نظر حضرت آيتالله موسوي اردبيلي درباره سفر رئيس خودخوانده ليبي به ايران، فرموده بودند: او (قذافي) هنوز مسأله آقا موسي را حل نکرده است؛ چگونه او را بپذيرم؟!
[9] خبرگزاري فارس.
* سایت بازتاب - ۲۵ دی ۱۳۸۵:http://www.baztab.com/news/58004.php
راز ديرين ۷ - ديدگاه مقامات ايتاليا
در بخش های پيشين اين گزارش که پرونده مفصلی از اسناد و مدارک ربوده شدن امام موسی صدر است به نکاتی از جمله انگيزه سفر امام صدر به ليبی و نهايتاً اتفاقاتی که افتاد، بيانيه وزارت امور خارجه ليبی و پاسخ جنبش امل به اين بيانيه و ديدار هيأت لبنانی با قذافی و همچنین نامه سفارت لیبی اشاره شده است. اينک ادامه مطلب از نظرتان می گذرد.
مقامات ايتاليا تأكيد كرده اند كه نه امام موسی صدر و نه هيچ يك از همراهان وی به قصد اقامت يا حتی عبور وارد ايتاليا نشده اند. اين اطلاعات را گزارش هيئت امنيتی لبنان نيز ثابت می كند.
در خصوص عباس بدر الدين كه به نام وی جواز اقامت به مدت 48ساعت در هتل ساتلايت رم يافت شده است تا سفر خود را درتاريخ 1سپتامبر 1978با پرواز آليتاليا به شماره 490به مالت ادامه دهد، تحقيقات اينترپول نشان داده است كه هيچ اثری از وی در هتل پيش گفته وجود نداشته و وی آن جا را به مقصد مالت يا هر جای ديگری ترك نكرده است. مطبوعات ايتاليا نيز كه با توجه كامل اين مسئله را پيگيری كرده واخبار مربوط به آن را پی گرفتهاند، اطلاعات پيش گفته را تأييد كرده اند.
در اين جا مطلبی را كه روزنامه ماساژيرو با عنوان «آيا واقعاَ امام موسی صدر ربوده شده است» نقل می كنيم:
«مطمئناً امام ومشاور وی كسانی نيستند كه در پرواز طرابلس به رم حضور داشتند ودر نتيجه امام هرگز پايتخت ليبی را ترك نكرده است ومسافران آن پرواز وميهمانان هتل هاليدی اين در رم دو شخص ناشناخته ای هستند كه برای گمراه كردن والقای عمليات آدم ربايی فرستاده شده اند. آدم ربايی كه هرگز اتفاق نيفتاده است...»
گفتههای بعدی مقامات ليبی
در تاريخ 25آوريل 1979م روزنامه كيهان چاپ ايران گفته ای را از عبدالاسلام جلود كه در آن هنگام در ايران به سر می برد، منتشر كرد كه خبرگزاری فرانسه وخبرگزاری ليبی آن را مخابره كردند. در اين خبر آمده است:«اسنادی كه دولت ليبی به من تحويل داده نشان می دهد كه امام صدر ليبی را به قصد رم ترك كرده ودر يكی از هتلهای آن شهر اقامت گزيده است.» وی همچنين گفت:«دولت ايتاليا به ما خبر داد كه امام حتماً به ايتاليا وارد شده است».
اظهارات مذكور دولت ايتاليا را واداشت كه از سفرای خود در تهران و بيروت بخواهد رسماً وعلناً ادعاهای جلود را تكذيب كند وتكذيب نامه خود را رسماً به وزارت خارجه ايران ولبنان ومجلس اعلای شيعيان لبنان تقديم كند. اين نامه را روزنامه های ايران ولبنان در تاريخ 6می 1979منتشر كردند.
پس از اين تكذيبيه در فاس(مغرب) از دبير وزارت خارجه ليبی دكترعلی عبدالاسلام تريكی در مورد محل حضور يا اختفای امام صدر سؤال شد كه وی پاسخ داد: «ازلبنان بپرسيد» روزنامه های لبنان متن پرسش وپاسخ را در تاريخ 11می 1979م منتشر كردند.
پس از اين تكذيبيه در فاس(مغرب) از دبير وزارت خارجه ليبی دكترعلی عبدالاسلام تريكی در مورد محل حضور يا اختفای امام صدر سؤال شد كه وی پاسخ داد: «ازلبنان بپرسيد» روزنامه های لبنان متن پرسش وپاسخ را در تاريخ 11می 1979م منتشر كردند.
در اين پاسخ عقب نشينی روشنی از موضع پيشين ليبی در مورد متهم كردن ايتاليا وجود دارد. در اين باره وزير خارجه لبنان اعلام كرد كه اين اظهارات عجيب وغريب است.
سرانجام هنگامی كه در كويت از قذافی درباره مكان امام موسی صدر سؤال شد پاسخ داد: « .... او هم اكنون ميان ايتاليا وفرانسه است. حقيقت در اين منطقه نهفته است.»
نامه سفارت ايتاليا به نايب رئيس مجلس اعلای شيعيان لبنان
سفارت ايتاليا- بيروت 10 می 1979
جناب شيخ محمد مهدی شمس الدين
نايب رئيس مجلس اعلای شيعيان لبنان- خلده
براساس دستور واصله از دولت متبوع خود افتخار دارم رسما به عرض برسانم كه با توجه به برخی مقالات منتشره در روزنامه های لبنان و ايران، سفارت ايتاليا تأكيد می كند كه نظر به اهميت قضيه ناپديد شدن امام موسی صدر و به ويژه شايعات موجود مبنی بر ورود ايشان به خاك ايتاليا و عبور از اين كشور تحقيقات گسترده ای در اين زمينه انجام شده است. دولت ايتاليا به نوبه خود آمادگی لازم برای همكاری با همه كشورها و مراجع ذيربط به منظور تحقيق در اين زمينه را ابراز داشته است.همه تحقيقات و بررسی های انجام شده و تمامی شواهد به دست آمده، ورود امام موسی صدر به خاك ايتاليا و يا عبور ايشان به صورت ترانزيت از اين كشور را نفی می كند. بنابراين هر نوع اظهار نظری كه با موارد فوق الذكر تعارض داشته باشد و به هر نوع به دولت ايتاليا منتسب گردد به كلی فاقد اعتبار خواهد بود.
فرصت را برای تجديد احترام مغتنم می شمارم.
استفانو داندريا
سفير ايتاليا در لبنان
امضا و مهر سفارت
راز دیرین۶ ، نامه سفارت ليبی - نگاهی به نامه سفارت
پس از پايان سخنان شيخ عبدالامير قبلان سرهنگ قذافی مطالعات خويش از نوشتههای علامه سيد محمدباقر صدر را به ياد آورد و گفت كه او در كتابها و نوشتههايش پيشرفت مطلوبی داشته است. وی افزود: تمام امكانات خود را برای روشن كردن مسئله امام صدر به كار خواهد برد و از همين امشب دستور خواهد داد دامنه تحقيقات و جستجوها را گستردهتر كنند. وی خطاب به وزير خارجهاش كه در اين ديدار حاضر بود خواست به سفارت ليبی اطلاع دهند تا با مجلس اعلای شيعيان لبنان در تماس بمانند. سرهنگ قذافی سخنانش را اينچنين پايان داد: افسوس... من وعدهای با امام صدر داشتم ولی ديدار انجام نشد. اطلاعات من درباره مسئله برگرفته از گزارشهای دستگاههای ماست. بايد دامنه تحقيق را وسعت بدهيم تا حلقههای گمشده شناخته شود بايد از تمام وسايل استفاده كنيم. اين ديدار در بامداد جمعه 13سپتامبر 1978پايان يافت.
نامه سفارت ليبی
وعده قذافی مبنی بر ارتباط مستمر سفارت و مجلس اعلای شيعيان برای پيگيری مسئله ربودن امام
موسی صدر با هيچ اقدامی قرين نشد، جز نامه ای كه سفارت ليبی در بيروت در تاريخ 28سپتامبر 1978برای مجلس اعلای شيعيان لبنان فرستاد. در اين نامه تصريح شده است كه مقامات امنيتی ايتاليا حضور امام و شيخ محمد يعقوب را در هتل هاليدی اين شهر رم در تاريخ يكم سپتامبر 1978تأييد كردهاند و چمدان هايشان به دادستانی كل ايتاليا تحويل داده شده است و همه رسانههای خبری ايتاليا در اين مورد اتفاق نظر دارند. دلائل و شواهد گوناگون نيز خبر از رسيدن امام به رم میدهد. چه بسا دستگاههای امنيتی ايران و اسرائيل و آمريكا و سازمانهای تندرو آلمانی در پس ربوده شدن وی باشند.
نگاهی به نامه سفارت لیبی
گذشته از بی اعتنايی آشكاری كه در اين بيانيه در ابراز اين اطلاعات به چشم می خورد اطلاعات با يافته های صحيح دستگاه تحقيقاتی ايتاليا ناسازگاری آشكاری دارد. با نتايج بازجويی های دستگاه قضايی ايتاليا از:
1- عوامل كشيك پليس وگمرگ فرودگاه رم در تاريخ 20سپتامبر 1978
2- گروه وخدمه پرواز شماره 881هواپيمايی ايتاليا كه طرابلس را غروب روز31 اوت 1978به سوی رم ترك كرد.
3- مسافران قسمت درجه يك اين پرواز در تاريخ 25سپتامبر 1978
4- كارمندان وخدمتكاران هتل هاليدی اين در تاريخ 26سپتامبر 1978
نام بردگان فوق كه امام صدر وهمراهانش هرگز در ميان مسافران هواپيمايی مذكور نبودهاند. همچنين بازجويی عوامل هتل نشان می دهد كه با توجه به مشخصات داده شده كسانی كه در هتل مذكور به نام امام صدر وشيخ محمد يعقوب اتاق رزرو كردهاند, امام صدر وشيخ محمد يعقوب نبوده اند. اين تحقيقات پيش از تاريخ 28سپتامبر 1978بنا به گزارش رئيس پليس مرزی در فرودگاه فيوميشينيو در تاريخ 25سپتامبر 1978وگزارش رئيس پليس رم در تاريخ 27سپتامبر 1978به همه مقامات قضائی وامنيتی در رم تقديم شده است.
همزمانی و همسانی نامه سفارت ليبی
و نامه سازمانی موهوم و تروريستی
مضمون نامه سفارت ليبی به مجلس اعلای شيعيان در تاريخ 28سپتامبر 1978با نامه ای كه در همين تاريخ در پست ايستگاه مركزی راه آهن رم گذاشته وخطاب به روزنامه ايتاليايی پايزی سييرا وبا امضای «سازمان لبنانی های سكولار برای لبنانی يكپارچه وسكولار» نوشته بودند، همزمان وهمگون بود. در اين نامه آمده است:
«سازمان امام صدر را در تاريخ 31اوت 1978بلافاصله پس از رسيدن به رم در جايی ربود كه قرار بود با سه نفر ايرانی مخالف حكومت شاه ديدار كند. اين آدم ربايی به لطف همكاری عباس بدرالدين كه عضو سازمان وهم اكنون در آمريكايی جنوبی است صورت گرفته است».
نامه آن گروه تروريستی موهوم می افزايد: «شيخ محمد يعقوب كه می خواست از زندان رم فرار كند كشته شده است وبه زودی محل دفن او را اعلام خواهيم كرد. صدر نيز هم اكنون در آمستردام است وربودن وی آغازی است بر درهم كوبيدن پايه های ارتجاعی كه لبنان را ويران ساخته است امام خيانتكار است وبه زودی محاكمه وبا داوری مردم روبه رو خواهد شد.» اين نامه همچنين افزود است: «بركسانی كه برای نجات امام می كوشند فرض است كه به هتل ماريوت در آمستردام وه
تل شرايتون در بروكسل وهتل هاليدی اين در رم بروند ودر اين مورد تحقيق كنند...» تحقيقات ايتاليا ونيز تحقيقات لبنان نشان داده است كه هيچ شخصی در اين هتل ها در زمان اعلام شده وجود نداشته است. همچنان كه تحقيقات ثابت كرده است كه اين سازمان وجود خارجی ندارد واين نامه بافته خيالات كسانی است كه امام را ربوده اند تا مسير تحقيقات را به بيراهه بكشانند. رئيس پليس آمستردام اعلام كرده است كه گنجاندن نام اين شهر در اين مسئله تنها با هدف گمراه سازی صورت گرفته است. بررسی اين نامه نشان می دهد كه مضمون آن كاملا با مضمون نامه سفارت ليبی مورخ 28سپتامبر 1978مبنی بر وجود سازمانی تروريستی در پس اين اقدام همخوانی دارد وبه خوبی نشان می دهد كه اين دو نامه كه در تاريخ ومضمون همانند هستند، ساخته وبافته يك انديشه است.
شركت خطوط هوايی ايتاليا
شركت آليتاليا حضور نداشتن امام وهمراهانش در هواپيمای مذكور را قطعی دانست و در بيانيه شركت كه تلويزيون ايتاليا در روز 25سپتامبر 1978پخش كرد، اعلام شد كه سيد موسی صدر، شيخ محمد يعقوب و عباس بدرالدين در هواپيمای اين شركت كه در روز 31اوت 1978از فرودگاه طرابلس به سوی رم پرواز كرده است، نبوده اند.
تلويزيون ايتاليا بلافاصله پس از اين بيانيه با خلبان پرواز 881گفت وگويی اختصاصی كرد. وی در اين گفت وگو اظهار داشت پس از آنكه گروه پرواز تصاوير امام صدر، شيخ محمد يعقوب و عباس بدرالدين را ديدند، همگی تأكيد كردند كه ايشان در اين پرواز نبوده اند نه با لباس مذهبی ونه با لباس شهروندان معمولی.
هتل هاليدی اين
مدير هتل هاليدی اين، آقای سكرو كارو تأكيد كرد كه تحقيقات محلی واطلاعات موجود نزد وابسته نظامی لبنان، نبيه فرحات، نشان میدهد دو نفری كه در ساعت 10صبح روز 1سپتامبر 1978وارد هتل شده وخود را موسی صدر ومحمد شحاده ناميدهاند. امام صدر وهمراه او محمد شحاده يعقوب نبوده اند زيرا تصاوير شان با آن دو هيچ شباهتی ندارد. مدير هتل ويژگی های دو نفر وارد شده در هتل را بازگو كرد وهيچ كدام با اوصاف امام وهمراهانش همخوانی نداشت.
مدير هتل همچنين گفت كه آنان برای ده روز اتاق گرفتند ولی فقط ده دقيقه در آن اقامت گزيدند وسپس با لباس معمولی از هتل خارج شدند وهرگز باز نگشتند. آنان در اتاقشان ساك ها وگذرنامه هايی بر جا گذاشتند كه پس از تحقيق معلوم شد كه اين ها مربوط به امام ومحمد يعقوب است وساك دستی امام هم كه قفل رمزی داشت خالی يافت شد.
بخش عمده اين ظهارات واطلاعات را خبرگزاری رويتر در تاريخ 3 اکتبر 1978 مخابره كرد. مدير هتل در همين تاريخ در گفت وگو با تلويزيون ايتاليا همين مطالب را بازگو كرد.
ويزای ثبت شده در گذرنامه
در گذرنامه های يافت شده ويزای ايتاليا وفرانسه وجود دارد كه در تاريخ 31اوت 1978در طرابلس، پايتخت ليبی، از سفارت ايتاليا وفرانسه گرفتهاند. در اين باره چند نكته گفتنی است:
1- در اين دو گذرنامه ويزای فرانسه ديگری وجود دارد كه از سفارت فرانسه در بيروت صادر شده است ودليلی برای گرفتن ويزای جديد در ليبی نبوده است. اين چيزی است كه مايه شگفتی سفارت فرانسه در ليبی شده بود. سفارتخانه فرانسه در ليبی از سفارتخانه شان در بيروت در اين باره توضيح می خواهد ومی گويد كه ويزاهای جديد را كارمند وزارت خارجه ليبی با اصرار در خواست كرده است. سفارت فرانسه در لبنان در پاسخ می گويد كه چون صاحب اين گذرنامه امام صدر است با وی سخت گيری نشود.
2- امام وشيخ محمد يعقوب در كسب اين دو ويزا صاحب اختيار نبودهاند، زيرا ايشان از كاردار لبنان در ليبی اين كار را نخواسته اند و ويزای معتبر داشتهاند. ويزاهايی كه در بيروت صادر شده بود.
3- مقصد امام پس از طرابلس روشن بوده است زيرا وی پيش از سفر وهنگام اقامت در ليبی تصريح كرده بود كه راهی فرانسه است؛ جايی كه همسرش به دليل بيماری بستری است وفرزندانش نيز در آن برهه در آن كشور اقامت داشتند. از اين رو پيش از ترك بيروت ويزای سفر به ايتاليا را در خواست نكرده بود. همچنان كه در تاريخ 29 اوت 1978از كاردار لبنان درخواست تهيه ويزای ايتاليا نكرده بود. حتی عباس بدرالدين كه خواستار ويزای فرانسه شده بود نيز از كاردار لبنان ويزای ايتاليا درخواست نكرده است. با توجه به اين نكته كه دولت ليبی بدرالدين را نيز مسافر همان هواپيمای حامل امام ومحمد يعقوب دانسته اند اگر او به واقع مايل به چنين سفری بود، حتماً هنگام تقاضای ويزای فرانسه ويزای ايتاليا نيز می خواست.
ادامه دارد...
راز ديرين۵ - تظاهرات مردم لبنان به سوی دمشق
در بخش های پيشين اين گزارش که پرونده مفصلی از اسناد و مدارک ربوده شدن امام موسی صدر است به نکاتی از جمله انگيزه سفر امام صدر به ليبی و نهايتاً اتفاقاتی که افتاد و بيانيه وزارت امور خارجه ليبی و پاسخ جنبش امل به اين بيانيه اشاره شد, اينک به وقوع تظاهرات مردم لبنان به سوی دمشق و ديدار هيات لبنانی با قذافی پرداخته شده که از نظرتان می گذرد.
پنجشنبه دوازدهم سپتامبر 1978پايتخت سوريه محل برگزاری كنفرانس پايداری بوده لبنانيهايی که در پی آزاد سازی امام موسی صدر بودند وقتی كه دريافتند قذافی هم در اين كنفرانس شركت میكند به سوی دمشق به راه افتادند. از نكات جالب توجه در اين كنفرانس اين بود كه حافظ اسد مرز سوريه را گشود تا لبنانيها وارد دمشق شوند. پس از ورود از تظاهرات فيلمبرداری كردند و با نام حمايت از رهبر سوريه از تلويزيون دولتی آن كشور پخش كردند.
اين تظاهرات به دعوت مجلس اعلای اسلامی شيعيان برای اعتراض به ناپديد شدن امام موسی صدر و درخواست از سران عرب كه برای بررسی اين مسئله در دمشق گردآمدهاند برگزار شد و تبديل به يک راهپيمايی بزرگی شد با شركت شش هزار اتوموبيل كه بيش از هشتصد هزار لبنانی را از جبل عامل، بقاع و ديگر مناطق لبنان جابه جا میكرد.
انبوه راهپيمايان در ميدان نمايشگاه بينالمللی دمشق در برابر هتل شرايتون، محل برگزاری كنفرانس سران توقف كردند. يك هيئت به نمايندگی از آنان و عضويت شيخ عبدالامير قبلان مفتی ممتاز شيعيان, شيخ عبدالحليم زين مفتی شيعيان نبطيه و شيخ خليل شقير قاضی شرع دادگاه شرعی سنی در صيدا با سران عرب از جمله حافظ اسد هواری بومدين، علی ناصر محمد, معمر قذافی و وياسر عرفات ديدار كردند.
شيخ عبدالامير قبلان در برابر سران عرب گفت:
«به نمايندگی از راهپيمايان، به نام اسلام و به نمايندگی از همه طوائف لبنان، از سران حاضر در اين كنفرانس درخواست میكنيم مسئله امام موسی صدر را بررسی كنند.»وی سپس يادداشتی كتبی تسليم آنان كرد كه در آن آمده است:«ما حق داريم كه مسئوليت روبرو شدن با مسئله ربودن امام مجاهد موسی صدر، رهبر بزرگ مسلمانان كه خود را وقف رويارويی با خطرهايی كرد كه امروز به خاطر مقابله با آن گرد هم آمدهايد، بر دوش شما بگذاريم. قطع تماس با امام صدر وجدان مسلمانان را به لرزه درآورده و يكپارچگی ملی را در لبنان و بخشهای بزرگی را از جهان عرب و اسلام به مخاطره انداخته است. نگاهها را از توطئههايی كه در سرزمينمان انجام میگيرد، منحرف میسازد و فرصت مقابله با آن را بر باد میدهد.اين راهپيمايی كه نمايانگر اراده ميليونها مسلمان است، امروز غم بزرگی بر دوش خود حس میكند و انتظار دارد كه به ياری خدا آن را برطرف سازيد. باشد كه به خواست خدا اين خطر بزرگ را دفع كنيد. و السلام عليكم و رحمه الله و بركاته.»
پس از آن حافظ اسد طی سخنان كوتاهی برای انجام هر گونه تلاش برای يافتن امام صدر اعلام آمادگی كرد. سپس اعضای هيئت سالن جلسات را ترك كردند. زمانی كه به در ساختمان هتل رسيدند، عبدالسلام تريكی وزير خارجه وقت ليبی به آنان گفت: برادر سرهنگ قذافی مايل است جداگانه با شما ديدار كند و اعضای هيئت به اين دعوت پاسخ مثبت دادند
ديدار با قذافی
ديدار هيئت لبنانی كه چهار تن از علما بودند و سرهنگ قذافی در ساعت يك بامداد شامگاه 12سپتامبر 1978در سوئيت قذافی در هتل شرايتون دمشق وبا حضور تريكی انجام گرفت. در آغاز ديدار سرهنگ قذافی با اشاره به تفاوت لباس روحانی شيخ احمد زين و ديگر علمای هيئت گفت: در شمال آفريقا مذهب مالكی رواج دارد ولی عقده فرقهگرايی ديده نمیشود. اما در لبنان كه مسلمانان به دليل جدايی سنی و شيعه كه چونان اديان مستقل هستند، از اين مشكل رنج میبرند. قذافی گفت كه اين مشكل را بررسی خواهد كرد تا اسلام يكپارچه شود. و اميدوار است پيشنهادهايی برای تقويت شخصيت اسلامی در لبنان به وی تقديم گردد. او اعلام كرد كه نمیپذيرد مسلمان در لبنان شهروند درجه دو باشند و افزود كه چگونگی توجه به مسلمانان لبنان را بررسی میكند زيرا عقب ماندگی مسلمانان به ويژه شيعيان كه همچنان در جنوب رنج میبرند برای وی دردناك است. وی با اشاره به گزارشهايی درباره مهاجرت اجباری و بازگشت و احتمال مهاجرتهای اجباری ديگر محرومان در خطر مقابله با اسرائيل به ويژه شيعيان اظهار داشت: از هر گونه انجام وظيفه در قبال آنان شانه خالی نخواهد كرد. اگرچه تا كنون نتوانسته است در حمايت از آنان كاری صورت دهد. وی خواستار همكاری با شخصيتهای اسلامی شد تا برای تقويت همه مسلمانان در لبنان با آنان فعاليت كند! وی آنگاه درباره كمكهايش به جنبشهای اسلامی جهان در مالت، فيليپين، آفريقا، روسيه و سياهپوستان مسلمان آمريكا سخن گفت و اضافه كرد كه نزد وی فرقی ميان مسلمانان شرق و غرب وجود ندارد.
قذافی در مورد امام صدر پرسيد: «به من گفتهاند كه او ايرانی است آيا اينچنين نيست؟»
سرهنگ قذافی در ادامه سخنانش افزود كه امام در هنگام جشنهای انقلاب ليبی مهمان ليبی بود. اما وی به علت مشغله فراوان نتوانست به موقع با او ديدار كند. از اين رو موعد اين ديدار در ساعت 1:30بعد از ظهر 31اوت 1978مشخص گرديد. اما به وی اطلاع دادند كه امام ليبی را ترك كرده است! و وی با شگفتی گفت بايد با يكديگر ملاقات میكرديم. قذافی افزود امام صدر بیاطلاع سفر كرد و آقای احمد حطاب در فرودگاه به طور اتفاقی او را شناخته و بدرقهاش كرد. سرهنگ قذافی سپس اظهار داشت:« وقتی جنجال ناپديد شدن امام صدر به راه افتاد و ياسر عرفات نزد من آمد و گفت كه ليبی در اين قضيه مسئول است زيرا كه امام مهمان كشورش بود، با توجه به حرمت مهمان اين گفته از نظر عربی و اسلامی برای من توهين بود (قذافی واژه توهين را چهار بار تكرار كرد). از آن موقع به اين مسئله توجه كردم و برای انجام تحقيق اقداماتی كردم. عرفات به من پيشنهاد كرد برای شركت در تحقيق هر كسی را كه از فلسطينیها مناسب میدانم برگزينم. سپس هيئتی به رياست احمد شحاتی روانه ايتاليا كردم. اين هيئت تا كنون از رسيدن امام موسی صدر به ايتاليا اطمينان حاصل نكرده است. روشن شد كه مهمانداران هواپيمای شركت آليتاليا, پرواز شماره 881از ليبی به رم در شامگاه 31اوت 1978نتوانستهاند عكسهای امام و دو همراهش را شناسايی كنند.چراكه ميان زمان پرواز و تاريخ انجام تحقيق فاصله افتاده است.»
سخنان شیخ عبدالامیر قبلان
پس از گفتههای قذافی، از سوی هيئت علما ابتدا شيخ عبدالامير قبلان مسئله تابعيت و اصل و نسب
امام صدر را توضيح داده. وی روشن نمود كه نيای امام صدر صالح شرف الدين در روستای شحور در نزديکی های شهرستان صور در جبل عامل در سال 1122ق زاده شده و در روستای معركه نزديك زادگاهش اقامت داشت و عالم جليل القدری بود. سپس به عراق مهاجرت و در نجف اشرف اقامت گزيد. جد ايشان اسماعيل صدر مرجع طايفه شيعه بود كه تا سال وفاتش در 1334ق مقيم نجف بود. به دليل نقش خاندان صدر در انقلاب عراق به خاندانی ضد استعماری شهره اند. پدر ايشان صدر الدين به ايران مهاجرت و در شهر قم اقامت كردو فرزند وی امام موسی صدر در همانجا به دنيا آمد.
سرهنگ قذافی گفت:«باهی .... باهی» (در لهجه ليبيايی به معنای بسيار خوب بسيار خوب).
شيخ قبلان ادامه داد:« جناب آقای رئيس جمهور در اينجا مايلم شما را با تمام ابعاد شخصيت امام موسی صدر آشنا سازم. هنگامی كه اسرائيل برای نخستين بار در 1969شهرك كفر شوبا در دامنه جبل الشيخ در مرزهای لبنان و اسرائيل را بمباران كرد امام صدر هيئت ياری رسانی به جنوب را با شركت تمامی فرقههای دينی لبنان تشكيل داد. وی نيمروز و در رأس يك هيئت فراگير راهی روستا شد و وارد حياط مسجدی گرديد كه بر اثر بمباران اسرائيل آسيب ديده بود. همانجا عبايش را بر زمين پهن كرد و به نماز جماعت ايستاد. سپس در حالی كه مبلغ ده هزار ليره به يكی از آسيب ديدگان روستا هديه میداد گفت: پايداری كنيد كه دلاوری از همينجا آغاز میشود.»توجه فزايندهای بر چهره قذافی نمايان شد .
شيخ قبلان افزود: «امام صدر به يك خط اسلامی ملی روشن و نيرومند پايبند است ما تل زعتر، نبعه، فنار بياقوت، محلههای غوارنه و... و ... را به اين سبب از دست دادهايم كه شيعيان اين مناطق نيز به خط امام پايبندند. ما در راه بالندگی ملی دستاوردهای ربع قرن را قربانی كردهايم. بسياری در جبل عامل و جنوب زمينهايشان را فروختهاند و به مناطق امن رفتهاند. بازماندگان يا آوارهاند يا در تيررس توپهای اسرائيل. با اين همه امام بر موضعش پابرجاست و خستگی ناپذير نسبت به خط ملیاش متعهد است.
او به رغم همه مصيبتها به فرزندان جنوب میگويد: با دندانهايتان .... با ناخنهايتان... بايد جلوی صهيونيستها را بگيريد. وی هر بار با كشاورزی جنوبی ديدار میكرد به او میگفت: فرشت را بفروش ... يخچالت را بفروش ... گاوت را بفروش ... گوسفندهايت را بفروش... و با آن سلاحی بخر برای جنگيدن عليه اسرائيل.
امام در مراسم ترحيم معروف سعد در صيدا گفت: سلاح زينت مردان است. برخی به خاطر اين عبارت از وی انتقاد كردند. ولی منتقدان سخن وی را نفهميدهاند. زيرا معنای عبارت اين است كه با اسلحه به پيشواز اسرائيل برويم. چند روز پيش از سفر به ليبی پس از ديدار با الياس سركيس، رئيس جمهور لبنان، شديدا به مناخيم بگين نخست وزير اسرائيل حمله كرد. چراكه او ادعای حمايت از مارونيان و شيعيان لبنان را عنوان كرده بود.
آقای رئيس جمهور! امام صدر اين است. اينها مواضع ملیاش است كه جملگی ايثار و فداكاری بود. برای ما قابل درك است كه امام چون ساير مردم بميرد. زيرا او همانند آنان يك انسان است. برای ما قابل درك است كه وی كشته يا زندانی شود. تمام اين امور امكان پذيراست. ولی برای ما قابل درك نيست كه وی گم شود يا چون نمك در آب حل شود. شما میگوئيد كه او نزد شما نيست و در ليبی حضور ندارد و در 31ام ماه گذشته (اوت) ليبی را به مقصد ايتاليا ترك كرده است. بسيار خوب ولی ايتاليائیها نيز میگويند كه او در خاك ايتاليا نيست و وارد مرزهای ايتاليا نشده است. فرانسویها بر همين مطلب تاكيد دارند. الجزايری ها نيز همين را میگويند. جناب آقای رئيس جمهور! بدين ترتيب بايد يك موشك وی را به آسمان برده!! يا صاعقهای وی را به اعماق زمين فرو برده باشد.
جناب آقای رئيس جمهور راديوی فالانژها میگويد كه وی از نظر فيزيكی حذف شده است، يا در ليبی زندانی است و چيزهايی ديگر. مردم اين صحبتها را میشنوند و توضيح میخواهند. موضوع از خود غيبت امام صدر خطرناكتر گشته است. اين سخنان بيشتر به شماتت و دل خنك كردن میماند.
آقای رئيس جمهور! اكنون گفته میشود: اين جزای كسی است كه خود را وقف مسئله اعراب (فلسطين) میكند. ما از سرهنگ قذافی كه يك انسان با ايمان است انتظار داريم كه دست در دست ما نهد تا به كمك هم امام را جستجو كنيم زيرا با اين كار خويشتن را جستجو میكنيم.
راز دیرین ۴، پاسخ جنبش امل به بيانيه ليبی
در بخش های پيشين اين گزارش که پرونده مفصلی از اسناد و مدارک ربوده شدن امام موسی صدر است به نکاتی از جمله انگيزه سفر امام صدر به ليبی و نهايتاً اتفاقاتی که افتاد و بيانيه وزارت امور خارجه ليبی اشاره شد. اينک بخش ديگری از پاسخ جنبش امل به اين بيانيه از نظرتان خواهد گذشت. بيانيه بار ديگر بر روابط و ارتباطاتی تأكيد میكند كه در بندهای 3-1اين جوابيه بدان پاسخ داده شد.
اگر بنا بر ادعای نويسندگان بيانيه، دولت ليبی تا بدان حد به پيگيری موضوع توجه داشته است، موارد ذيل را چگونه میتوان توجيه كرد:
الف- سهل انگاری سران ليبی در انجام هرگونه تلاش و اطلاع رسانی در مورد واقعه تا پيش از صدور نخستين بيانيه دولت ليبی در تاريخ 17سپتامبر 1978يعنی پس از گذشت 17روز از ناپديد شدن ميهمانان رسمی اين كشور در حالی كه مجلس اعلای شيعيان موضوع قطع ارتباط با امام و همراهانش را در تاريخ 6سپتامبر 1978به سفارت ليبی در بيروت اطلاع داده و مراتب نگرانی خود را از سرنوشت آنان به اطلاع سفارت مذكور رسانده اند نخست وزير لبنان نيز شخصاً در تاريخ 10سپتامبر 1978از كاردار سفارت ليبی در بيروت در اين باره توضيح خواسته و نيز در تاريخ 12سپتامبر 1978با نخست وزير ليبی تلفنی صحبت كرده بود. از سوی ديگر، اخبار مربوط به ناپديد شدن آنان از تاريخ 11سپتامبر 1978به بعد، در رسانههای گروهی لبنان و جهان منتشر شده. از تاريخ انتشار اين خبر، بازتاب آن در سطح كشورهای عربی و اسلامی مشهود بود.
ب- انجام ندادن هر نوع تحقيق در كشور ليبی برای آگاهی از محل استقرار امام در فاصله ساعت يك بعدازظهر روز 31اوت 1978تا ساعت 8بعدازظهر همان روز، يعنی در فاصله ساعتی كه امام و همراهانش برای ملاقات با قذافی، در حال خروج از هتل ديده شدهاند؛ تا زمانی كه هواپيمای شركت آليتاليا فرودگاه طرابلس را ترك كرده است.(قذافی نيز در حضور شخصيت های كشورهای اسلامی در دمشق و در تاريخ 21سپتامبر 1978تصريح كرده كه در ساعت 1:30بعدازظهر آن روز با امام وعده ملاقات داشته، اما ايشان به دليل عزيمت از ليبی در آن ملاقات حاضر نشده اند).
ج- انجام ندادن تلاش های جدّی و پيگير از سوی دولت ليبی در ايتاليا و ديگر مناطق به منظور كشف حقيقت. در حالی كه در بيانيه وزارت خارجه ليبی و نيز در ملاقات قذافی با شخصيت های اسلامی در تاريخ 21سپتامبر " 1978توجه پيگير و تلاش در اين زمينه"، رسما مورد تأكيد قرار گرفته است.
د- عدم اجرای وعده مؤكّد قذافی به شخصيت های كشورهای اسلامی مبنی بر ارتباط مستمر ميان سفارت ليبی در بيروت و مجلس اعلای شيعيان برای به نتيجه رساندن تلاش ها برای كشف حقيقت و آگاه كردن مجلس اعلا از تلاش ها، اقدامات و تحقيقات تضمين شده از سوی قذافی برای آشكار شدن حقايق و تأمين امنيت و سلامت ميهمانان.
در ادامه نيز دولت ليبی با ارسال يادداشتی از سوی سفارت ليبی در بيروت به مجلس اعلای شيعيان لبنان و با تكيه بر همان سناريوی ورود امام و شيخ يعقوب به هتل "هاليدی اين" شهر رم، به زعم خود موضوع را خاتمه داده و آورده است:
«تمامی رسانه های ايتاليا بر اين نكته اتفاق نظر دارند كه شواهد، بيانگر ورود امام به رم است و ناپديد شدن وی با دخالت سازمانهای امنيتی ايران، اسرائيل و امريكا و همچنين سازمان «بريگادهای سرخ» و سازمانهای تندرو آلمانی انجام شده است»
آری، سران رژيم ليبی با اين يادداشت، به خيال خود موضوع را مختومه كردند. آيا اين است معنای وفای به عهد و تحقق وعده ها؟ آيا اينها نشانه اقدامات و تحقيقات پيگير و مسئولانه رژيم ليبی است؟ آيا اينها بيانگر توجه و اهتمام اين كشور به ميهمانان است؟
دست آخر اين كه: تعارض موجود ميان تحقيقات دولت ايتاليا با اطلاعات و ادعاهای مندرج در اين يادداشت را چگونه میتوان توجيه كرد؟ "
ادامه دارد...
راز دیرین ۳، پاسخ جنبش امل به بيانيه ليبی
در بخش های پيشين اين گزارش که پرونده مفصلی از اسناد و مدارک ربوده شدن امام موسی صدر است به نکاتی از جمله انگيزه سفر امام صدر به ليبی و نهايتاً اتفاقاتی که افتاد و بيانيه وزارت امور خارجه ليبی اشاره شد. اينک پاسخ جنبش امل به بیانیه مذکور را می خوانید:
با وجودی كه بيانيه وزارت خارجه ليبی در تاريخ 18سپتامبر 1978صادر شده است، جنبش امل ارائه پاسخ آن را تا زمان برگزاری كنفرانس مطبوعاتی آيت اللَّه شيخ محمد مهدی شمس الدين، به تعويق انداخت. اين تأخير بدان دليل بود كه جنبش امل نمیخواست پيش از پايان تحقيقات، ليبی را مسئول ربودن امام صدر معرفی كند اما پس از اتمام اين تحقيقات، شيخ شمس الدين در آن مصاحبه، رسما ليبی را مسئول ربودن امام صدر معرفی كردند.
متن پاسخ جنبش امل بدين شرح است:
"1- همه ما میدانيم كه امام موسی صدر پيش از اين تنها يك بار به ليبی سفر كرده بودند و آن هم در سپتامبر 1975و برای شركت در يك كنفرانس دينی - مذهبی در آن سفر، امام با قذافی ديدار كردند و قذافی از اختلاف نظرهايی كه در ديدار با امام ميان آن دو پيش آمد، ابراز ناراحتی كرد و برای آن كه ديدار را پايان دهد، بر صندلی خود لم داد و چشمانش را بست و خود را به خواب زد (!) پس از آن ديگر هيچ ارتباط يا تماسی ميان امام و دولت ليبی انجام نشد. همزمان با جنگ های داخلی لبنان، نخست وزير ليبی سرگرد "عبدالسلام جلّود" به لبنان سفر كرد و در مدت اقامت دو ماهه خود در لبنان، يعنی ماه های ژوئن و ژوئيه 1976با بسياری از شخصيت های لبنانی وابسته به جناح های مختلف سياسی ديدار و گفتگو كرد از جمله آنان،پير جميل، رئيس حزب كتائب بود كه جلود در تاريخ1976به مدت بيش از سه ساعت با وی ديدار و گفتگو كرد، اما هيچ گونه ملاقاتی ميان او و امام صدر انجام نشد. چندی بعد، هنگامی كه امام صدر و سرگرد جلّود به منظور تلاش برای عادی سازی روابط ميان سوريه و جنبش مقاومت فلسطين، جداگانه به دمشق سفر كرده بودند، امام با جلود روبرو شد و از او به خاطر بی توجهی اش گله كرد. جلود نيز گفت كه پس از بازگشت به لبنان، به ديدار امام خواهد رفت. اما پس از بازگشت آنان به لبنان در تاريخ 14ژوئيه 1976نيز هيچ گونه ديدار يا تماسی ميان آن دو صورت نگرفت. از طرفی، همزمان با سفر جلّود به لبنان، برخی از روزنامه های لبنانی كه با رژيم ليبی در ارتباط بودند، جنگ تبليغاتی بيرحمانه و آشكاری را عليه امام صدر به راه انداختند. سازمان ها و انجمن های مرتبط با حكومت ليبی نيز اقدامات مشابهی انجام دادند.
2- سفر امام به ليبی بنا به پيشنهاد سران حكومت الجزاير انجام شد. امام موسی صدر برای تشريح اوضاع و شرايط حاكم بر لبنان و خطراتی كه جنوب لبنان را تهديد میكرد، به چند كشور عربی از جمله الجزاير سفر كردند. در جريان اين سفر، رهبران الجزاير به امام پيشنهاد كردند به ليبی برود و نظرات و پيشنهادهای خود را در رابطه با موضوعات مورد بحث، با مسئولان ليبيايی در ميان بگذارد.
3- به هنگام ورود امام و همراهانش به ليبی، به جز آقای "احمد شحاتی"، مسئول دفتر روابط بين الملل كنگره خلق ليبی، كسی برای استقبال آنان در فرودگاه حاضر نشد. رسانه های اين كشور نيز خبر ورود امام را بايكوت كردند، به گونهای كه حتی كاردار سفارت لبنان در ليبی، چهار روز پس از ورود امام و همراهانشان، يعنی زمانی كه آقای عباس بدرالدين برای اخذ ويزای فرانسه با وی تماس گرفت، از حضور آنان در ليبی باخبر شد.
در اين سفر امام نتوانست با هيچ يك از مسئولان دولت ليبی به جز احمد شحاتی ملاقات كند. اين در حالی بود كه ايشان به دعوت رسمی دولت ليبی و به منظور ديدار با قذافی به اين كشور سفر كرده بودند. سرانجام پس از شش روز انتظار برای تعيين زمان ملاقات، به ايشان اعلام شد كه ظهر روز هفتم يعنی 31 اوت 1978برای ملاقات با قذافی تعيين شده است. امام صدر و همراهان در ظهر آن روز در حالی كه به سمت محل ديدار با قذافی در حركت بودند، مشاهده شدهاند. اما قذافی پس از آن مدعی شده است كه آن ديدار در موعد مقرر انجام نگرفته و امام بدون ملاقات با وی از ليبی خارج شدهاند.
4- امام صدر و همراهانش قصد سفر به رم را نداشته اند، زيرا آقای عباس بدرالدين هنگامی كه گذرنامه خود را برای اخذ ويزای فرانسه به "نزار فرحات"، كاردار سفارت لبنان در ليبی، ارائه كرده در خواستی برای اخذ ويزای ورود به ايتاليا مطرح نكرده است.از طرفی، اگر امام قصد سفر به رم را داشتند، گذرنامه خود را به آقای فرحات میدادند تا برای ايشان ويزای ورود به ايتاليا دريافت گردد. اما چنان كه میدانيم، ويزای ايتاليا در تاريخ 31اوت 1978در گذرنامه ايشان درج شده است، يعنی همان روزی كه گفته میشود ايشان از ليبی خارج شدهاند.
نكته مهم ديگر آن كه اگر آقای بدرالدين تصميم داشته همراه امام به رم سفر كند، چرا گذرنامه خود را به همراه گذرنامه امام و شيخ يعقوب، برای اخذ ويزای ايتاليا ارائه نكرده است؟ (آقای بدرالدين ويزای ورود به ايتاليا را در اختيار نداشته و در فرودگاه رم، ويزای موقت 48ساعته دريافت كرده است.)
پاسخ اين پرسش آن است كه آقای بدرالدين نيز قصد سفر به رم را نداشته است، زيرا اگر چنين تصميمی داشت، به سادگی میتوانست گذرنامه خود را در كنار گذرنامه های امام و شيخ يعقوب كه برای دريافت ويزا به سفارت ايتاليا در ليبی ارائه شده قرار دهد.
علت جدا ماندن گذرنامه امام و شيخ يعقوب از گذرنامه آقای بدرالدين، آن است كه گذرنامه آقای بدر الدين برای دريافت ويزای فرانسه، نزد آقای فرحات ،كاردار سفارت لبنان بوده و همين نكته بيانگر آن است كه گذرنامه های امام و شيخ يعقوب، در حالت عادی و طبيعی برای دريافت ويزا به سفارت ايتاليا تحويل داده نشده است. به همين سبب، آقای بدرالدين نيز نتوانسته با كاردار سفارت لبنان تماس برقرار كند و گذرنامه خود را از او پس بگيرد، يا از او بخواهد كه ويزای ايتاليا را برايش دريافت كند. همين اوضاع مبهم و غيرعادی، سرآغاز ماجرای ناپديد شدن آنان است.
5- بليط هايی كه برای سفر به رم به نام امام و همراهانش صادر شده، از نوع توريستی (Tourist Class) بوده است. از طرفی، اينكه امام موسی صدر به حقوق ديگران تجاوز و از جای آنان استفاده كند، قابل قبول نيست. بدين ترتيب، عقلاً امكان ندارد كه بپذيريم امام و همراهانش در بخش درجه يك (First Class)و در جای ديگران نشسته باشند. به علاوه چنانكه میدانيم،برای تمامی سفرهای امام، همواره بليط های "درجه يك" تهيه شده است. نتيجه آن كه تهيه بليط های مذكور، با اراده و آگاهی امام انجام نشده است.
6- مليت" و "شغل" مسافران، در بليط ها درج نمیگردد. اين در حالی است كه آقای والنتی، كه گفته ميشود صندلی خود را در هواپيما به امام داده، "كارمند يك شركت ايتاليايی" معرفی شده، اما نام آن شركت را ذكر نكردهاند كه خود جای پرسش و تأمل است. نتيجه آنكه تهيه كنندگان بيانيه ، وزارت خارجه ليبی لازم ديدهاند كه برای اثبات سناريوی خود، دليلی ارائه كنند و به همين سبب، نام دو نفر را ذكر كرده اند، اما اين كار به شكلی ناقص و غير عادی انجام شده، به گونهای كه نه تنها هدف تدوين كنندگان اين سناريو را تأمين نمیكند، بلكه اين پرسش را پديد ميآورد كه "اگر ذكر دليل و شاهد ضرورت داشته، چرا آدرس كامل آنان ارائه نشده است؟"، به ويژه آن كه يكی از افراد مذكور كه كارمند يك شركت ايتاليايی است قابل شناسايی خواهد بود.
به هر تقدير، مسئولان ايتاليايی در تحقيقات خود، محل اقامت آقای "والنتی" در ايتاليا را يافتند. او نيز اظهار داشت كه صندلی خود را به كسی نداده و شخصی را با لباس روحانی در هواپيما مشاهده نكرده است.
قذافی در تاريخ 21سپتامبر 1978در ديدار با گروهی از شخصيت های اسلامی در دمشق، تصريح كرده است كه موعد ديدار وی با امام، ساعت 1:30بعد از ظهر روز 31 اوت 1978بوده است، اما به وی خبر داده اند كه امام ليبی را ترك كرده و او (قذافی) نيز با تعجب گفته است: «..اما قرار بود ما با هم ديدار كنيم!!»حال پرسش آن است كه چگونه میتوان ميان اظهارات قذافی و مطالب مندرج در بيانيه كه زمان عزيمت آنان را ساعت 8:15شامگاه آن روز اعلام كرده، ارتباط منطقی برقرار كرد؟ زيرا در فاصله ساعت 1:30ظهر تا 8:15بعدازظهر، زمان كافی برای انجام ملاقات وجود داشته است.
اين در حالی است كه تعدادی از اتباع لبنان،كه در زمان حضور امام در ليبی در آن كشور بوده اند، از جمله روزنامه نگاری به نام "اسعد مقدم"، تأكيد دارند كه امام و همراهانش را در حدود ساعت يك بعدازظهر روز 31اوت 1978در حال خروج از هتل و سوار شدن به اتومبيل مشاهده كرده اند امام نيز در پاسخ به پرسشی، گفته است كه عازم ديدار با قذافی است.
7- آقای احمد الحطّاب كه بنابر ادعای دولت ليبی، امام را در فرودگاه بدرقه كرده است كارمند عادی بخش تشريفات است. حال چگونه ممكن است امام صدر را كه به اعتراف نويسندگان بيانيه يك "شخصيت بزرگ اسلامی" و "ميهمان رسمی دولت ليبی" بوده، چنين شخصی بدرقه كند؟ با آن كه مراسم استقبال از امام موسی صدر را مقام عالی رتبهای چون احمد شحاتی، مدير كل امور بين الملل كنگره ليبی، انجام داده بود.
در اين بيانيه چنين القا شده است كه سفر امام و عزيمت ايشان از ليبی، در شرايط عادی و طبيعی صورت گرفته در حالی كه قذافی در اظهارات خود در حضور شخصيت های اسلامی در تاريخ 21سپتامبر 1978در دمشق تصريح كرده است كه آقای احمد الحطاب، «به طور تصادفی امام را در فرودگاه ديده و ايشان را بدرقه كرده است»!! نخست وزير ليبی، سرگرد جلود نيز در تماس تلفنی با نخست وزير لبنان، دكتر سليم الحص در تاريخ 12سپتامبر 1978همين عبارت را تكرار كرده و افزوده است: «امام ناراحت بودند و زمان عزيمت خود را به اداره تشريفات اعلام نكردند و به همين علت، انجام مراسم بدرقه رسمی ممكن نبود.»
اكنون سؤال اين است كه چه اتفاقی رخ داده كه موجب شده امام كه به تعبير مندرج در بيانيه، «ميهمان دولت ليبی و يك شخصيت بزرگ اسلامی» بودهاند، ناراضی و ناراحت شوند؟ چرا دولت ميزبان، از برنامه سفر ايشان آگاه نبوده؟ و چگونه ميتوان تناقض ميان اين سناريو و بيانيه رسمی وزارت خارجه ليبی را توجيه كرد، در حالی كه بيانيه مذكور تلاش میكند شرايط سفر امام را طبيعی و در خور شأن و جايگاه ايشان جلوه دهد و مدعی است كه امام صدر، "مورد احترام و تكريم دولت ليبی" بودهاند؟به هر تقدير، بيانيه مذكور چنين القا میكند كه امام، چه خشنود و راضی و چه ناخشنود، به اراده و اختيار خود تصميم به سفر گرفتهاند. اگر چنين است، چرا كاردار سفارت لبنان كه با امام در ارتباط بوده از موضوع سفر ايشان آگاهی نداشته اس
ت؟
8- تحقيقات مسئولان ايتاليايی و نيز تحقيقات نيروهای امنيتی لبنان بيانگر آن است كه كادر پرواز هواپيما، پس از مشاهده تصوير امام و همراهانش، حضور آنان در پرواز 881شامگاه 31اوت 1978از طرابلس به رم را رد كردهاند.
همچنين تلويزيون ايتاليا، عصر روز 25سپتامبر 1978بيانيه صادره از سوی شركت "آليتاليا" و مصاحبه انجام شده با خلبان هواپيما را پخش كرد كه در آن، خلبان پرواز مذكور، حضور امام و همراهانش را در آن پرواز رد كرده است.
تحقيقات مسئولان ايتاليايی و نيروهای امنيتی لبنان بيانگر آن است كه دو فرد مجهول الهويه، خود را به جای امام صدر و شيخ يعقوب معرفی كرده و در ساعت حدود 10صبح روز 1سپتامبر 1978به هتل "هاليدی اين" شهر رم مراجعه كردهاند.جالب اينجاست كه مسافران پرواز 881ساعت 23:30شب قبل، يعنی 31اوت 1978 از فرودگاه خارج شده اند. دو فرد مذكور پس از مراجعه به هتل و اجاره دو اتاق، هزينه يك هفته اقامت را پيش پرداخت كردهاند و چند دقيقه پس از ورود به اتاق، در حالی كه چمدان ها و گذرنامه های امام و شيخ يعقوب را در اتاق ها جا گذاشته اند، از هتل خارج شدند و ديگر بازنگشتهاند.
از سوی ديگر، چنان كه از مدارك موجود در اداره امنيت فرودگاه رم برمی آيد، در ساعت 23:35شامگاه 31اوت 1978ويزای 48ساعته به نام آقای عباس بدرالدين صادر شده و محل اقامت وی، هتل "ساتلايت" شهر رم درج گرديده است، با اين توضيح كه وی ساعت 11:40صبح روز بعد، 1سپتامبر 1978با پرواز شماره 490هواپيمايی آليتاليا به "مالت" سفر خواهد كرد. در حالی كه تحقيقات نشان ميدهد كه آقای بدرالدين در آن هتل اقامت نداشته و در پرواز مذكور به مقصد مالت نيز شخصی به اين نام حضور نداشته است. بدين ترتيب، دولت ايتاليا و دولت لبنان و مسئولين چندين كشور عربی و غير عربی ديگر، به اين نتيجه رسيده اند كه امام صدر و همراهانش هرگز به خاك ايتاليا وارد نشده اند.
راز دیرین۲ ، بيانيه رسمی وزارت امور خارجه ليبی
وزارت امور خارجه ليبی در تاريخ 17سپتامبر 1978در بيانيهای رسمی، نظر رژيم ليبی را درباره سفر امام موسی صدر به آن كشور و ربودن ايشان بيان داشت. "امام موسی صدر از شخصيت های اسلامی بزرگ ورهبر شيعيان لبنان محسوب می شود وميان او وليبی روابط محكمی برقرار است كه منشأ آن تجليل واحترام نسبت به نقشی است كه امام صدر در قلمروهای اسلامی وسياسی در دنيای عرب وجهان اسلام ايفا می كند. وی بارها پيش از اين از ليبی ديدار كرده است. در روز 18ژوئيه 1978عصام مكی نماينده امام موسی صدر كه در آن هنگام در الجزائر بود، با سفارت تماس برقرار كرد وتمايل امام را برای سفر به ليبی بيان كرد. سفارت ما در بيروت روز 19ژوئيه 1978استقبال ما را از اين سفر به ايشان ابلاغ كرد. در تماس كاردار سفارت ليبی با امام ايشان ضمن اشاره به اشتغالاتش در آن برهه زمانی پيشنهاد می كند كه سفر در نيمه دوم ماه مبارك رمضان صورت گيرد وروز 25اوت 1978را برای سفر تعيين می كنند.
در تاريخ مذكور وی به طرابلس رسيد وبه گرمی مورد استقبال قرارگرفت. در ايام اقامتش ديدارهای متعددی صورت گرفت. سپس امام خواستار گرفتن بليط برای سفر به رم و از آن جا به پاريس شد. لذا كميته مردمی مستقر در فرودگاه بين المللی طرابلس از خطوط هوايی ايتاليا، آليتاليا به شماره 881به مقصد رم برای وی وهمراهانش عباس حسين بدرالدين ومحمد شحاته يعقوب جا رزرو كرد. چون در اين پرواز صندلی خالی وجود نداشت، نمايندگان شركت آليتاليا بنا به درخواست كميته مردمی فرودگاه خواستار تغيير صندلی دو تن از مسافران درجه يك به درجه توريستی شد، تا امام وهمراهانش بتوانند در قسمت درجه يك قرار بگيرند. اين دومسافر آقای والنتی كارمند شركت آليتاليا درطرابلس وخانم دونسلمان از ايتاليا بودند. امام صدر با پرواز شماره 881خطوط هوايی آليتاليا روز پنجشنبه 31اوت 1978در ساعت 8:15شب عازم رم شد. برادر احمد حطاب از دفتر ارتباطات عربی در كنگره عمومی خلق ونماينده كميته مردمی فرودگاه ونماينده شركت حمل ونقل آليتاليا او را بدرقه كرد.
ساعت 10صبح روز 12سپتامبر 1978نماينده شركت آليتاليا در طرابلس تلگرافی را از مدير منطقه ای شركت مذكور در بيروت دريافت كرد ودر آن جويای احوال مسافران پرواز 881در تاريخ 31اوت 1978به نامهای موسی، يعقوب وعباس شد. در پاسخ نماينده شركت آليتاليا در طرابلس تلگرافی را در ساعت 14:30همان روز فرستاد وتأكيد كرد كه امام موسی صدر وشيخ محمد يعقوب وعباس بدرالدين با پرواز آليتاليا به شماره 881در تاريخ 31اوت 1978طرابلس را به سوی رم ترك كرده اند. دبيرخانه وزارت امور خارجه ضمن تأكيد بر روابط برادرانه واستوار كه ميان امام موسی صدر واين دولت بوده است واحترام فراوانی كه برای امام قائل است اعلام می كند كه امام طرابلس را به قصد رم ترك كرده است وتأكيد می كند شايعاتی كه برخی از مراكز مشكوك ومغرض می پراكنند، با هدف بر هم زدن اوضاع لبنان، اين آخرين پايگاه انقلاب فلسطين، صورت می گيرد. از اين رو جمهوری ليبی با تمام قوا در كنار نيروهای اسلامی ومترقی برای روشن شدن سرنوشت امام موسی صدر ونجات جان وی وهمراهانش می كوشد. در اين خصوص ما در ارتباط مداوم با دولت ايتاليا هستيم كه امام صدر با يكی از پروازهای آن بدان جا سفركرده است ودولت ليبی به اين قضيه اهميت فراوانی می دهد".
ادامه دارد...
راز دیرین ۱
يکی از معماهای دهه های اخير, پرونده ربودن امام موسی صدر در ليبی آنهم در جريان يک سفر رسمی در 9 شهريور 1357, 31 اوت 1978, به دعوت دولت طرابلس است. ايشان شهروند معمولی لبنانی يا ايرانی نيست که بتوان ربودنش را در پرده ای از سکوت کتمان پوشيده داشت. لذا پس از اعلام خبر ربودن ايشان در توسط رسانه های ملی و منطقه ای و جهانی, اعتراضات مقامات لبنانی نسبت به دولت ليبی که ميزبان امام بود آغاز شد و هر لحظه بيشتر و بيشتر می شد و از مرزهای لبنان فراتر می رفت, رهبران کشورهای اسلامی و عربی به موضعگيری پرداختند. امام خمينی تلگراف های متعددی به رهبر ليبی برخی رؤسای عرب ارسال داشتند و ضمن ابراز نگرانی از آنها توضيح خواستند و همچنين فشارهای جهانی, باعث شد مقامات ليبيايی پاسخ دهند و رسماً اظهاراتی را بيان دارند که با يکديگر به شدت متناقض بود.
توضيحات متناقض مقامات ليبيايی سؤالات بسياری را بر انگيخت و طی بيست و هشت سالی که از ربودن امام می گذرد اين سؤال متنوعتر و متعددتر شده است. ابهام های آزارنده, داستان های متناقض, دستيابی به متون بازجويی های رسمی دادستانی ايتاليا, اسناد خدشه ناپذير دادگاه عالی لبنان برای صدور حکم احضار قذافی و 16 تن از مقامات ليبيايی, حقيقت ماجرا و رازهای نهفته و گره های ناگشوده در اين ماجرا و دانستن ده ها نکته و سند و اعتراف که در لابه لای صفحات پرونده ربودن امام مکتوم مانده ما را بر آن داشت تا گزارش مستندی از لحظه ربودن امام تا امروز تهيه و منتشر کنيم.
اين گزارش خلاصه ای از اسناد و مدارک پرونده پيگيری قضيه ربودن امام موسی صدر است که در ايتاليا, لبنان و ايران و مجامع بين المللی انجام شده است. پرونده ای که توسط تيم حقوقی دادستانی ايتاليا, وکلای قدرتمند لبنانی ايرانی, حقوقدانان مسلمان و مسيحی تهيه شده است. مطالعه اين گزارش نه تنها به بسياری از سؤالات هموطنان عزيز پاسخ می دهد و ابهام ها و رازها را روشن می کند, بلکه می تواند برای حقوقدانان و کارشناسان قضايی و اطلاعاتی نيز مفيد باشد.
* * * * * * * * *
افزايش رنج ومحنت مردم لبنان وشدت گرفتن تجاوزات صهيونيستها واشغال جنوب عملا مانع اعمال حاكميت دولت لبنان بر اين منطقه شده بود. چون اسرائيل از اجرای قطعنامه 425شورای امنيت وعقب نشينی از مناطق مرزی سرباز زده بود، امام موسی صدر وظيفه خود می دانست كه اوضاع بحرانی لبنان وعمق خطرهای تهديد كننده جنوب لبنان را به اطلاع رهبران كشورهای عربی برساند. رهبرانی كه در رسيدگی به اين وضع اسف بار تأثير مستقيم داشتند.
در همين راستا امام به سوريه،اردن، عربستان سعودی والجزاير سفر كرد واين كشورها را به برگزاری نشست محدود سران فراخواند؛ بااين اميد كه مصيبت های مردم لبنان پايان يابد و جنوب اين كشور آزاد شود. همين مطلب را وی در گفت وگو با روزنامه اخبار خليج چاپ بحرين بيان داشت. امام موسی صدر در الجزائر با رئيس جمهور، هواری بومدين، محمد صلاح يحياوی و ديگر مسئولان جبهه ملی آزادی- بخش الجزائر گفتگو كرد. در يكی از اين نشستها، با توجه به نفوذ و تأثير قذافی، رهبر ليبی، در عرصههای سياسی- نظامی لبنان به ايشان توصيه شد0 كه از ليبی نيز ديدار و سفر دورهای خود را تكميل كند..
وی در آن نشست گفت كه تنها ديدارش از ليبی در سال 1975برای شركت در كنگرهای اسلامی بوده واو به دعوت ليبی برای ديدار از اين كشور و گفت وگو با رهبران آن پاسخ موافق خواهد داد.
در تاريخ 28ژوئيه 1978م امام موسی صدر در دفتر خود پذيرای كاردار سفارت ليبی در لبنان شد و او دعوت كنگره جماهيری خلق ليبی را برای ديدار امام از ليبی وگفت گو با دبير كل كنگره سرهنگ معمر قذافی ابلاغ كرد وخواهش كرد كه اين سفر در 19يا 12اوت 1978انجام شود. امام اين دعوت را پذيرفت اما در مورد تعيين زمان سفر با تأمل برخورد كرد.
در تاريخ 20اوت 1978ايشان به كاردار ليبی اطلاع داد كه مايل است سفر در تاريخ 25 اوت 1978 انجام شود و بايد ليبی را پيش از 1سپتامبر 1978ترك كند تا بتواند به همسر بيمارش كه در حال درمان در فرانسه است، رسيدگی كند، و همچنين بايد برای پاره ای كارهای ضروری به لبنان باز گردد. امام موسی صدر نام اعضای هيئت همراه خود را به كاردار ليبی اعلام كرد.
سفارت ليبی در لبنان بليط سفر امام وهمراهانش شيخ محمد يعقوب و عباس بدرالدين را به او تقديم و به موجب نامه ای به خطوط هوايی لبنان، "طيران الشرق الاوسط"، به شماره 4/3/430 در تاريخ 24اوت 1978چند صندلی در جايگاه ويژه هواپيما برای ايشان رزرو كرد.
آغاز سفر
روز جمعه امام موسی صدر همراه شيخ محمد يعقوب واستاد عباس بدرالدين به ليبی سفر كرد. در ميان بدرقه كنندگان ايشان در فرودگاه بيروت كاردار ليبی، محمود بن كوره نيز حضور داشت. در فرودگاه طرابلس رئيس دفتر ارتباطات خارجی كنگره عمومی خلق، احمد شحاتی، از ايشان استقبال كرد. امام وهمراهانش كه ميهمان رسمی دولت ليبی بودند در هتل الشاطی در طرابلس اقامت گزيدند.
رسانه های خبری ليبی هيچ اشاره ای به حضور ميهمان رسمی دولت خود يعنی امام صدر نكردند واز برنامه های ايشان در اين سفر هيچ خبری ندادند تا جايی كه كاردار لبنان در طرابلس آقای نزار فرحات از حضور ايشان در اين شهر خبردار نشد تا اين كه استاد عباس بدرالدين در تاريخ 28اوت 1978با ايشان تماس گرفت. مفاد گزارش رسمی موجود در وزارت امور خارجه لبنان اين نكته را تأييد می كند.
قطع ارتباط با دنيای خارج
وسايل ارتباط جمعی و رسانههای گروهی ليبی اخبار مربوط به سفر امام به اين كشور و ديدارهای ايشان را مسكوت گذاشتند و هيچ خبری درباره ديدار امام با قذافی و ديگر مسئولان ليبيايی منتشر نكردند. از طرفی ارتباط امام با دنيای خارج نيز قطع شد در حالی كه ايشان در تمامی سفرهای پيشين خود همه روزه از طريق تلفن با اعضای مجلس اعلای شيعيان و با دوستان و خانواده خود ارتباط برقرار میكردند.
از همراهان وی نيز هيچ خبری نرسيد با اين كه يكی از آنان يعنی استاد عباس بدرالدين تنها به دليل پوشش خبری اين سفر با امام صدر همراه شده بود.
نخستين اقدامات
پس از آن كه از بازگشت امام وهمراهانش از ليبی خبرینشد و ارتباط با آنان نيز ميسر نگرديد، مجلس اعلای شيعيان لبنان خواستار اطلاعاتی از كاردار ليبی در لبنان در تاريخ 6سپتامبر 1978در اين زمينه شد اما وی از پاسخگويی طفره رفت. چهار روز بعد مجلس، موضوع را با نخست وزير دولت لبنان، دكتر سليم الحص، در ميان گذاشت. وی فوراً كاردار ليبی را در تاريخ 10 سپتامبر 1978فراخواند وخواستار جواب رسمی وفوری شد. ظهر روز بعد كاردار ليبی پاسخ داد كه امام موسی صدر وهمراهانش عصر روز 31اوت 1978 با هواپيمای خطوط هوايی ايتاليا به شماره 881 ليبی را به مقصد رم ترك گفته اند.
به دليل نگرانی ناشی از اين پاسخ، رئيس جمهور لبنان، الياس سركيس، در تاريخ 12سپتامبر 1978تلاش كرد با قذافی ارتباط تلفنی برقرار كند تا از او درباره اين موضوع توضيح بخواهد وبه او اطلاع دهد كه ميهمانانش هنوز به وطنشان نرسيده اند و خارج از ليبی نيز ديده نشده اند. اين ارتباط به رغم تلاش در آن روز به نتيجه نرسيد. شخصی كه در سوی ديگر پاسخگوی تلفن بود، همواره تكرار می كرد كه قذافی با اين شماره در دسترس نيست وبا شماره ديگری تماس بگيريد وتماس با شماره جديد نيز نتيجه نمی داد و....
اما نخست وزير لبنان همان روز توانست كه با نخست وزير ليبی سرگرد عبدالسلام جلود تلفنی گفتگو كند. وی در ابتدا فرصت خواست، سپس در تماس بعدی جواب كاردار ليبی را تكرار كرد وافزود كه امام موسی صدر از اين سفر خشنود نبود و بدون اطلاع مقامات و بدرقه رسمی ليبی را ترك گفته است. همچنين يكی از كارمندان دولت به نام احمد حطاب او را اتفاقی در فرودگاه طرابلس مشاهده وبا وی خداحافظی كرده است.
براساس پرس وجو درباره اخبار مربوط به امام از كسانی كه پس از شركت در جشنهای اول سپتامبر از ليبی به لبنان بازگشته بودند، روشن شد كه:
¬ هنگام استقبال از امام در فرودگاه طرابلس احمد شحاتی رئيس دفتر روابط خارجی دبيرخانه كنگره عمومی خلق حضور داشته است.
¬ ايشان با همراهانش ميهمانان رسمی دبيرخانه كنگره عمومی خلق بودهاند و در هتل الشاطی طرابلس اقامت داشتهاند.
¬ احمد شحاتی با ايشان در تاريخ 26و 27اوت 1978گفت وگو كرد و در يكی از اين جلسات، گروه گزارشگری تلويزيون ليبی تصوير وسخنان ايشان را ضبط كرد. اما اين تصوير هرگز از تلويزيون ليبی پخش نشد.
¬ صحبت های طولانی از ايشان درباره اوضاع كنونی لبنان ودنيای عرب ضبط شده است تا در راديو "الوطن العربی" ليبی پخش شود. اما از پخش آن جلوگيری شد.
¬ امام هنگام ورود به طرابلس در تاريخ 25اوت 1978م در انتظار اعلام وقت ديدار با قذافی بوده است. در حالی كه به قذافی خبر داده بودند كه ناگزير بايد پيش از 1سپتامبر 1978م به پاريس سفر كنند.
¬ همراهان ايشان نيز بنا داشتند كه به پاريس سفر كنند. از اين رو يكی از آنان يعنی عباس بدرالدين در تاريخ 29اوت 1978با كاردار لبنان در ليبی برای گرفتن ويزای ورود به فرانسه صحبت كرده بود. امام وشيخ محمد يعقوب قبلا از سفارت فرانسه در بيروت ويزا دريافت كرده بودند.
¬ امام وهمراهان در حدود ساعت يك بعدازظهر روز 31 اوت 1978م در حالی كه از هتل الشاطی بيرون آمدند تا سوار ماشين های تشريفات دولتی شوند وبه ديدار قذافی بروند، ديده شده اند. قذافی بعدها اعلام كرد كه وی ساعت 1:30بعدازظهر آن روز را برای ديدار با امام معين كرده بود. اما اين ديدار صورت نگرفت زيرا به وی خبر دادند كه امام سفر كرده است.
خبر ناپديد شدن امام موسی صدر به سرعت انتشار يافت و روزنامههای لبنان در تاريخ 12سپتامبر 1978آن را در صفحات نخستين خود منعكس كردند. راديوها ورسانه های خبری خارجی نيز آن را پوشش دادند. يكی از روزنامه های لبنان كه با مقامات ليبی ارتباط نزديكی داشت دراين تاريخ اين خبر را تحت عنوان "آيا رويدادهای ايران با اين معما ارتباطی دارد يا نه" منتشر كرد.
اين روزنامه در متن خبر خود به بررسی عوامل و امكان ارتباط مسئله ربودن امام با رويدادهای انقلاب ايران پرداخت. خبرگزاری كويت نيز در همين روز خبر را به منابع رسمی ليبی نسبت داد. بعدها روشن شد كه منبع اين خبر مدير دفتر خبرگزاری ليبی در بيروت بوده است.
نخستين يافتهها
تحقيقات اوليه نشان داد كه امام و همراهانش آخرين بار در ساعت يك بعدازظهر روز 31اوت 1978با اتومبيلهای تشريفات دولت ليبی برای ديدار با قذافی، هتل محل اقامت خود را ترك كردهاند. قذافی در تاريخ 31سپتامبر 1978در شهر دمشق اعتراف كرد كه ساعت 1:30بعدازظهر آن روز موعد ديدار وی با امام بوده است. وی مدعی شد كه آن ملاقات انجام نشده زيرا به او خبر دادهاند كه امام ودو همراهش به طور ناگهانی از ليبی خارج شدهاند.
موضع مقامات ليبيايی
سران رژيم ليبی در ابتدا موضوع ربودن امام وهمراهانش راناديده گرفتند و خود را در اينباره بیاطلاع وانمود كردند، اما انتشار اين خبر در محافل رسانهای و بينالمللی، حكومت ليبی را ناگزير كرد كه در تاريخ 17سپتامبر 1978با انتشار يك بيانيه رسمی و آكنده از تناقضات آشكار چنين وانمود كند كه امام موسی صدر و دو همراه ايشان عصر روز 31 اوت 1978بدون اطلاع مقامات ليبيايی با پرواز هواپيمايی آليتاليا عازم ايتاليا شدهاند.
ادامه دارد
قذافي هرگز به ايران نخواهد آمد

کاظم جلالي، مخبر کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس شوراي اسلامي در مصاحبه با پايگاه اطلاع رساني امام موسي صدر در تاريخ 3 آذر در رابطه با اين خبر گفت:« پس از ربودن امام موسي صدر در ليبي تا به حال هيچ جواب قانع کنندهاي از جانب قذافي در اين خصوص داده نشده نه به خانواده و نه به مردم لبنان و نه به کميتههاي پيگيري پرونده ايشان در جمهوري اسلامي؛ لذا در چنين شرايطي اگر خبري که ليبي خبرگزاري ليبي اعلام کرده، يعني دعوت رئيس جمهوري ايران از قذافي، صحت داشته باشد، آمدن او معناي سياسي خوبي در عرصه جهاني ندارد. با توجه به تحولات لبنان و مسايل داخلي اين کشور که ضرورت پشتيباني از جريان مقاومت را به همه دلسوزان در همه دنيا ديکته ميکند، آمدن قذافي به ايران و فراتر از آن تعاملات ديپلماتيک با وي که امام موسي صدر را ربوده است و در بزنگاههاي چالش با دنياي استکباري نيز پشت جريان مقاومت را همواره چه در خصوص فلسطين چه در خصوص لبنان خالي کرده است، در عرصه جهاني معناي خوبي را به همراه ندارد و با سربلندي اسلامي ما و با حکمتي که محور سياست خارجي ما بايد باشد، کاملاً تناقض دارد.»
پس از آن و در پي اعلام اين خبر "کميتة پيگيري همه جانبه براي آزادي امام موسي صدر" در تاريخ 3 آذر با صدور بيانيه اي از دعوت معمر قذافي به ايران به شدت انتقاد کرد. در بخشي از بيانيه آمده بود: " مجموعه مواضع و سياستهاي اخير در پيوند با حکومت ليبي بيانگر رويکرد جديدي است که به شدت با دستورات امام راحل و نيز سياستها و موضعگيريهاي دولتهاي قبلي متضاد است. اين شتاب دستگاه سياست خارجي براي گسترش روابط با ليبي و مقابله با دستهايي که تاکنون تفرقه انداختهاند و جبران فاصلهها و کدورتهاي گذشته نوعي عذرخواهي از حکومت ليبي بنظر ميرسد. عذرخواهي از اينکه روزگاري امام خميني با آمدن قذافي به ايران به واسطه ربودن امام موسي صدر مخالفت فرمود ... و يا عذرخواهي از اينکه نخبگان ايران اسلامي به ربودن رهبر شيعيان لبنان توسط قذافي اعتراض کردهاند."
اشارة ديگر بيانيه به نامة نخبگان است که 199 تن از نخبگان حوزوي، علمي، سياسي و فرهنگي کشور در سال 1382 آن را خطاب به رئيس جمهور امضا کرده بودند و در يکي از بندهاي آن تقاضاي «اقدام شايستة ديپلماتيک در برابر اقدام دولت ليبي» را داشتند و از جمله امضا کنندگان آن نامه وزير امور خارجه و مسئول ديپلماسي کشور، منوچهر متکي، رئيس مجلس شوراي اسلامي، حداد عادل، رئيس شوراي اسلامي شهر تهران، مهدي چمران و از ياران نزديک به رئيس جمهور و .... بودند.
به هر روي چند روز پس از اين خبر بود که سفير جمهوري اسلامي ايران در بيروت در تاريخ 4 آذر پس از ديدار با نبيه بري، رئيس پارلمان لبنان، در جمع خبرنگاران اعلام کرد:«نامه آقاي رئيس جمهور به سرهنگ قذافي صرفا براي تشريح موضع جمهوري اسلامي ايران در مورد پرونده هسته اي بوده است و اين نامه عينا به روساي کشورهاي عضو شوراي حکام آژانس بين المللي انرژي هسته اي نيز تسليم شده است.» پس از اصرار دوباره خبرنگاران مبني بر اينکه:«بنابر اين دعوت رسمي از سرهنگ قذافي براي سفر به ايران در کار نبوده است؟» سفير پاسخ داد:«خير. نامه رئيس جمهوري ايران فقط در چارچوب تشريح مواضع ايران در مورد پرونده انرژي صلح آميز هسته اي بوده است.»
روز بعد نيز سخنگوي وزارت امور خارجه در نشست هفتگي خود با خبرنگاران در پاسخ به خبرنگار خبرگزاری ايلنا که پرسيده بود: «در خبرها آمده بود معمر القذافي به ايران ميآيد، آيا با توجه به تاكيدات امام خميني (ره) مبني به حضور نپذيرفتن قذافي تا زمان روشن شدن مساله امام موسي صدر، چنين خبري صحت دارد؟» گفت: «اين سفر در چارچوب رايزنيهاي سياسي ايران با سران كشورهاي عضو شوراي حكام صورت گرفته است.»
اکنون هر چند که بايد در بررسيهاي کارشناسان سياست خارجي اين مسئله بررسي شود که ليبي در پس انتشار اين خبر دروغ در پي چه هدف يا اهدافي بوده، اما ميزان محبوبيت امام موسي صدر پس از 28 سال که از ربودن ايشان در ليبي مي گذرد به خوبي نمايان شد.
